بعنايت و عاطفت پادشاهانه مخصوص گشت ، و اجازت مراجعت يافت ، بعد [ از آن ] الغ بيك ميرزا بتعجيل تمام از عقب ايلچى روان شده تا حدود اسفراين براند ، و ميرزا عبد اللطيف و ميرزا عبد إله شيرازى را با غلبه بسيار به طرف بسطام فرستاد ، و فرمود كه [ سلطان ] عبد إله ميرزا باستراباد درآمده اظهار آثار تسلط و اقتدار نمايد ، و خود تا پل ابريشم رفته از آنجا معاودت نمود ، و اين صورت سبب ضعف و قصور گشت ، و عبد اللطيف ميرزا چون خبر مراجعت پدر شنيد بىتوقف بازگشت ، بنوعى كه طبل و علم كه از اسباب اهم سلطنت است در منزل گذاشت .
[ در حالت چنين ، تب محرق بر طينت او مستولى شده مزاج از اعتدال طبيعى منحرف شد ، و سر ناتوانى بر بستر عجز و توانى نهاد ، و چون بنشابور رسيد هرروز استيلاى مرض بيشتر مىشد ، و اطبا اكثر تشخيص بد ميكردند « كذا ؟ » و مرض صعوبت تمام داشت ، اصحاب اغراض بالغ بيك رساندند كه شاهزاده هيچ مرضى ندارد و به خيال استقلال و مصلحت وقت تمارض مىكند ، الغ بيك ميرزا امرا را فرستاد تا از نيشابور شاهزاده را در محفه نهاده بمشهد آوردند ، چون الغ بيك ميرزا احوال پسر را مشاهده نمود و ماه طلعت او را در محاق مرض ، و كوكب فطرة او را در احتراق تب ديد ، دانست كه اصحاب غرض آنچه در عدم عرض مرض شاهزاده عرض كردهاند محض غرض و عين بهتان بوده ، و دواعى خاطر بر ازالهء مرض و اعادهء صحت شاهزاده مصروف داشت ، و انواع انعام و اصطناع دربارهء او مبذول فرموده ، ] مملكت خراسان بعهدهء ايالت او تفويض نمود . [ مقارن ] اين حال خبر رسيد كه [ اميرزاده ] يارعلى تركمان ، و [ سلطان ] ابو سعيد داروغه كه در قلعهء « نرتو » محبوس بودهاند بسبب آنكه شخصى كماجى بقلعه فرستاده ، و سوهان آبدار در ميان « 1 » كماج پنهان كرده ، مشار اليهما بدان سوهان بندهاى خود ( را ) سوده خلاص يافتهاند ، و لشكرى جمع آورده ، عزيمت تسخير هرات نموده ، و چون بنواحى كرخ رسيده امير با يزيد پروانچى كه حاكم هرات بوده حكم كرده كه هركس [ كه ] الاغى داشته باشد جهت
هامش
( 1 ) - كماج : بضم اول نانيست مشهور ، و نانى كه بر انگشت پزند - فرهنگ رشيدى ، برهان ،