اين احوال [ سلطان ] عبد اللّه ميرزا ولد ابراهيم سلطان « 1 » سويهء خود خالى ساخته بجانب الغ بيك ميرزا رفت ، هرچند علاء الدوله ميرزا را شاق آمد اما محل نازك بود و اختيار از دست رفته فائدهء نداشت .
القصه : هردو سپاه كينهخواه درهم آويخته سعى و كوشش بسيار كردند ، عاقبت تاييد آسمانى و نصرة صمدانى قايد راه و مؤيد سپاه الغ بيك ميرزا آمده نوبت دولت بنام او نواخت ، و رايت سلطنت او برافراخت ، و سپاه علاء الدوله ميرزا : كهشيم تذروه الرياح پريشان گشته ، بعضى اعتصام بعروهء وثقى : ربنا لا تواخذنا ان نسينا او اخطأنا ، نموده ، ( پناه ) بسايهء عفو و عاطفت الغ بيك ميرزا بردند و طايفهء فحواى : الفرار فى وقته ظفر غنيمت شمرده روى بهزيمت آورد ( ند ) ، و علاء الدوله ميرزا ركاب عجلت گران ، و عنان مسارعت سبك گردانيده ، تا مشهد مقدس در هيچ منزل مقام نكرد ، و در هيچ مكان آرام ننمود ، و بعد از شرايط زيارت امام عليه [ التحية و ] السلام بقلعهء عماد رفته در خزاين بگشود ، و اموال بسيار بهركس بذل نموده ، عازم استرآباد گشت ، و در ولايت خبوشان بابو القاسم بابر ميرزا ملاقات كرد ، برادران يكديگر را در كنار گرفته ، بابر [ ميرزا ] برادر را دلدارى و خاطرجوئى بسيار نموده ، و گفت : ملك و مال ، و سپاه و رجال همه مبذولست و هيچچيز دريغ نخواهد بود ، و الغ بيك ميرزا مظفر و منصور گشته ، لشكر فيروزى اثر او [ از ] غنايم موفور معمور شد . و اين فتح را طليعهء فتوحات عظمى و مقدمهء تسخير ممالك آفاق شمرد ، و مبشران جهت ايصال فتح نامها و اعلام بشارت فتح به اطراف بلاد و امصار نامزد كرد ، و با آنكه عبد اللطيف ميرزا درين مصاف آثار جميل و مساعى جليل بظهور آورده [ بود ] « 2 » جلد وى فتح بنام عبد العزيز ميرزا حكم شد ، و اين صورت بر مرآت خاطر عبد اللطيف ميرزا مستقبح نمود ، و چون باقتضاى قضا در ديوان :
جف القلم بما هو كائن ، قتل الغ بيك ميرزا بتيغ ستم و حسام انتقام عبد اللطيف [ ميرزا ] مقدر و مقرر شده بود ، روزبروز اسباب او از وراى ( پردهء ) غيب روى ( مى ) نمود .
هامش
( 1 ) - سويه : جانب .
( 2 ) - جلدوى : جلد ، جلدو بضم اول ( و بكسر هم آمده ) : جائزه انعام ، صله و عطاى پادشاهان - مغولى است - فرهنگ آنندراج :