تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

[ ايضا لرياضى رح ] :

ستاده ساقيان در صحن مجلس * گرفته جام مى بر كف چو نرگس بساط از شيشه‌هاى باده روشن * چو صحن خانه از ميناى روزن
و مردم شهر و ولايات را چند روز « 1 » ترخان ساخته ، طويهاى بزرگ كشيدند ، ناگاه دست حسد [ غريز ] روزگار به حكم : [ ع ] :
و اى نعيم لا يكدره الدهر ،
[ بيت ] :
هر جام مراد را كه بر دست نهى * گردون ز حسد خسى درو اندازد
آن جمعيت را كه چون عقد پروين منتظم گشته بود بر صفت بنات النعش پريشان ساخت ، و جام‌جم عشرت كه چون آينهء سكندرى مصفا بود ، و درو [ جز ] صورت خرمى و چهرهء كامرانى عكسى نمىنمود ، از غبار محنت و زنگار فترت تيره و تاريك [ شد ] . و در روز آخر جشن كه قرار ( آش كلان ) بود ، و اوباش ترخان شده را از هرگونه مناهى و ملاهى انواع خيالات در سر ، و هركس را در شهر و گوى هرچه آرزو بود بىگفت‌وگوى ميسر ، چه هيچ نوشى بىخمارى ، و هيچ نيشى بىآزارى نيست ، خبر رسيد كه الغ بيك ميرزا با لشكرى از چندوچون افزون ، و از [ حيز ] حد و حصر بيرون ، بعزم رزم از آب جيحون عبور نمود ،

[ شيخ ] نظامى [ قدس سره ] :

از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
هامش
( 1 ) - ترخان : وزن مرجان كسى كه پادشاهان مغول قلم تكليف ازو بردارند و هر گناهى كند مؤاخذه نكنند . برهان .