از باغ خزانديده رنگينتر ، و از شيران آسيبرسيده خشمگينتر ،
مثنوى :
نمايندهء شب بروز سفيد * گشايندهء گنج پيش اميد
فزايندهء باد آوردگاه * فشانندهء خون برابر سياه
و با جنود نامحدود ، و وفود نامعدود ، از دار السلطنهء هرات بيرون آمده ، حصار اختيار الدين را با چهار هزار تومان ( كپكى ) زر ، و چندين نفايس و طرايف بحاجى بيك سپرد ، [ و مولانا محمد يساول را بمحافظت قلعهء عماد كه گنجهاى عالم آنجا بود فرستاد ] ، و لشكرها از هردو جانب در جنبش آمده با دلهاى پركين ، و سينهاى پرتاب در صحراى ترناب كه دوازده فرسنگى هرات است تلاقى فريقين اتفاق افتاد ، و از طرفين بتسويه صفوف و تعبيهء سپاه فرمان رفت ، از الوان پوششهاى و نخل نيزها فضاى لشگرگاه چون عرصهء باغ رضوان زينت گرفت ، و از برق تيغ و لمعان سنان و شعاع خنجر و تابش جوشن صحراى معركه مانند هاويه نيران تفتان گشت ، [ و ] مغزها در جوش ، و زبانها در خروش آمد ،
[ لخواجه ] سلمان [ الساوجى ] :
شهسواران در ميان نيزها جولانكنان * چون بر اطراف نيستان روز كين شيران نر
تيغ گاهى تن زدى گاهى زبان كردى دراز * بردى از زخم زبان گردنكشانرا مغز سر
همچو تير از هرطرف ميجست برق سهم و خوف * همچو گرد از هرجهت ميخاست باد شوروشر
شعاع سنان بدفع و طرد شياطين كارزار چون شهاب درخشان شد ، و ناوكهاى جان سنان به قصد هلاك ( دليران و ) پردلان مانند قضاى ناگهان پران گشت ، در خلال