و ماه رسانيده ، و اطناب سراپرده و بارگاه بمسامير كواكب ثواقب استوار گردانند ، و هنرمندان باريكنظر ، و استادكار آن هنرپرور ، قبهاى بديع ، و چهار طاقهاى رفيع برافرازند ، و كوچه و بازار ، و دروديوار را باطلس رومى و « 1 » كمخاب [ فرنگى ] و ديباى چينى ، و انواع حلى و حلل آراسته سازند ، پس طوايف اهل هنر ، و اماثل ارباب حرف به حكم فرمان در « باغ زاغان » اجتماع نموده ، هركس بهر ابداع و اختراع كه دسترسى داشته خاطر مشغول گرد ( انيد ) ، و انديشه برگماشت ، نواى رامشگران « 2 » زهرهء زهرا را در چرخ مىآورد ، و صفاى مشرب اصحاب طرب ، و حسن طلعت مهپيكران شيرينلب ، هوش از روح ، و روح از قالب مىبرد ، شب و روز بساط نشاط گسترده ، صلاى عام بخاص و عام در دادند ، و ابواب بهجت و شادمانى و اصناف عشرت و كامرانى بر چهرهء اقاصى و ادانى بگشاد ،
رياضى :
غزلخوان مطربان نغمهپرداز * همه گل عارضان بلبل آواز
گرفته جام و بربط ساز كرده * در عشرت بدستان باز كرده
زمين باغ از اهل نظاره * چو هشتم صحن گردون پرستاره
چون اسباب آئين ، و ابداع ترتيب و تزيين در حد لطافت و كمال غرابت ساخته و پرداخته گشت ، علاء الدوله ميرزا ، بساط اقامت بطرب سراى « باغ زاغان » بسط فرمود ، و بادارهء جام كامرانى ، و انارهء مشاعل شادمانى ، بكام دوستان ، و رغم دشمنان اشارت نمود .
هامش
( 1 ) - كمخا . كمخاب : جامهء منقش . جامهء كه رنگارنگ بافته شده . فرهنگ جهانگيرى
( 2 ) - زهرهء زهراء : الزهر بالفتح نور النبات و الواحده زهره ، و زهرة الدنيا : بهجتها و غضارتها . و الزهره : بالضم كوكب من السيارات و الازهر : القمر . السماء و المؤنث زهراء يعنى : زيبائى و شكوه ماه . يا : ستاره زهره در آسمان .