پرتو التفات بر تفحص آنحال انداخت ، بتحقيق پيوست كه ،
[ مصراع ] : نيست اغراقى درين معنى بيان واقع است ،
فرمود تا شاهزاده را بند كردند و بجانب سمرقند فرستاد ، و از جيحون عبور نموده ، قبة الاسلام بلخ مضرب خيام گردون احتشام گشت ، در اين محل واقعهء شبيخون نيشابور و گرفتارى عبد اللطيف ميرزا بعرض او رسيد ، بغايت ملول و محزون شد ، و دواعى خاطر بر استخلاص فرزند گماشت ، و باتفاق امرا خاطر بر آن قرار يافت كه با علاء الدوله ميرزا طريق صلح مسلوك دارد ، تا باشد كه در صدف شاهى از حبس نجات يابد ، علاء الدوله ميرزا چون از عبور الغ بيك ميرزا وقوف يافت ابواب خزاين گشاده . وظايف انعام عام به تمام خاص و عام رسانيد ، و لشكر گران ، و جنود بيكران در ظل رايت نصرت آيت آورده از آب مرغاب « 1 » عبره كرد ، درين مقام مولانا نظام الدين ميرك محمود صدر كه الغ بيك ميرزا [ او را برسالت فرموده بود رسيد ، و پيغام الغ بيك ميرزا ] رسانيد ، مضمون آنكه : علاء الدوله فرزند منست ، و هرات مقام و مسكن پدر بزرگوار ، چگونه مرا داعيهء خرابى آن ديار در خاطر گذرد ، اكنون اگر فرزند مرا فرستد نزاع به كلى مرتفع است .
مقارن اين حال [ ابو القاسم ] بابر ميرزا از ولايت جرجان با لشكر صفشكن ، شيرافكن بعزم استخلاص خراسان روان شده ، بمشهد مقدس رسيد ، و گروهى برسم قراول پيش فرستاد و [ جمعى ] ديگر را علاء الدوله ميرزا در ولايت جام بازداشته بود ، هردو فريق بهم رسيده ، از شرار برق تيغها آتش قتال را اشتعال دادند ، و از باد حمله خاك معركه را بر چشمهء بىآب خورشيد پاشيد ، بعد از مصادمت و مطاردت تمام محمد ميرزا كه از جانب علاء الدوله [ ميرزا ] بود گرفتار شد ، و لشكر بابر ميرزا تا نواحى هرات تاخته اظهار شوكت و تسلط خود كردند ، چون شرح اين حال بعلاء الدوله [ ميرزا ] رسيد در ميان دو دشمن قوى افتاده متحير گشت ، و محزون و پريشانخاطر [ فرو ] ماند ، [ با خود ] گفت :
هامش
( 1 ) - عبره : عبر عبرا الوادى او النهر قطعه و جازه . و العبرة : اسم المرة من عبر .