چمن اول از روضهء پانزدهم در توجه ميرزا الغ بيك گورگان بجانب مملكت خراسان
چون خبر واقعهء خاقان مغفور بالغ بيك ميرزا رسيد ، از استماع آن حزن [ و اندوه ] و الم بسيار به دو راه يافت ، چنانچه به كلى از امور مملكت و جهاندارى اعراض نمود ، و به آب ديده دست از اسباب شاهى و شهريارى بشست ، تا جماعتى از محرمان و وجوه درگاه و علما و اكابر آن ديار بنصايح سودمند ، و مواعظ خاطرپسند او را تسلى داده ، بكلمات دلپذير ، و لطف تقرير ، و حسن تدبير ، باشتغال مهمات ملكى باز آوردند ، پس چون اكبر و ارشد اولاد خاقان مغفور او بود ، و از پسران صلبى غير از او باقى نمانده بود ، تمامى ملك شاهرخى را ملك خود ميدانست ، خواست كه پيشتر از آنكه خلل و فتور بسركار تخت و ملك موروث او عايد گردد ، عنان توجه بجانب خراسان تابد ، و امور سلطنت ، و اشغال مملكت را بواجبى بحسن درايت ( و يمن كفايت ) خود دريابد ، با سپاه منصور ، و لشكر نامحصور متوجه خراسان شد ، چون بساحل جيحون رسيد خبر يافت كه ابا بكر ميرزا ولد محمد جوكى ميرزا كه به حكم [ فرمان ] خاقان مغفور تمامى « ختلان » و « ارهنگ » و « سالىسراى » سيورغال داشت حشر و حشم بسيار جمع آورده ، و « بلخ » و « شبرغان » و « قندز » و « بغلان » تا حدود « بدخشان » در تصرف آورده و دم استقلال مىزند ، الغ بيك ميرزا بوسايل رسل و رسايل ، و فرط كياست ، و اصابت تدبير او را آرام داده ، رام خود ساخته ، و پيش خود آورده ، بدامادى خود نويد داد . پس شاهزاده ابا بكر بعظمت و شوكت تمام ملازمت مينمود ، اما علامات و امارات غدر و استكبار بر صفحات روزگار او لايح بود ، و پيوسته بر قول و فعل عم نامدار - كه اعقل و افضل ادوار بود - انكار مينمود ، و صورت استقلال بر مرآت خيال مىانگاشت . درين حال يكى از امراى او كه مهر ( محبت ) ميزد بميرزا الغ بيك رسانيد كه شاهزاده غدرى در خاطر دارد و حركات و سكنات او بدين معنى مشعر است ، الغ بيك ميرزا