و امراى ترخان را از حبس اردو بيرون بردند ، و نفير كشيده سورن انداختند ، ميرزا عبد اللطيف چون بخت ناقابلان خفته ، و چون چشم غافلان در خواب رفته بود .
[ لخواجه ] سلمان الساوجى :
بدينصورت كه من در خواب مستىام عجب باشد * گرم بيدار گرداند صداى نفخهء صورى
چون آواز جوشوخروش و نفير بزن و بگير برآمده دليران جانبين ، و بهادران فريقين در تك و تاز و جلادت و استهزاز آمدند ، و آهنگ رزم و خونريز ، و حملهء جنك و ستيز تيز گشت ، عبد اللطيف ميرزا سراسيمه از خواب غفلت و بستر راحت برخواست و دليرانه صف قتال بياراست ، هرچند خيل و حشم او در مقابلهء لشكر امرا از درياى قطره ، و از آفتاب ذرهء بود ، شكوه كوه امكان ايشانرا شاهزاده عدم مىانگاشت ، و چون شير عرين و هژبر خشمگين هرسو مىتاخت و بضرب تيغ اژدها پيكر سر ( هاء ) گردنكشان [ در پاى مركبان ] مىانداخت ، ناگاه از ناآمدن كار سمند باد رفتار او بسر درآمد و از پاى درافتاد و عبد اللطيف جز تسليم قضا شدن و به حكم قدر رضا دادن چارهء ديگر نديد .
[ بيت ] :
سر بپايت نهم ار دست بزلفت نرسد * هركجا بر نتوان جست فروبايد جست
القصه : بقيد اسارو « 1 » قدحنار گرفتار گشت ، و باقى وجوه سپاه او را بعضى كشته و بعضى بسته ، اردوى او را غارت كردند ، و لشكر علاء الدوله ميرزا منصور الرايات ، و مقضى المرامات مراجعت نموده ، در سعدآباد جام بموكب همايون علاء الدوله ميرزا كه از عقب آمده بود ملحق شدند ، و بديدار بيگم بزرگوار فايز گشته ، شكرانهء مواهب الهى ، و لوازم حمد و نعم نامتناهى بادا رسانيد ، و بر تخت بخت پادشاهى برآمده گوشهء تاج خسروى با كليل ماه برافراشت ، و پايهء مسند جهانبانى از فراز چهار بالش جمشيد خورشيد
هامش
( 1 ) - قدحنار : در اصل ( قدخسار ) قياسا به ( قدح نار ) اصلاح شد ؟ .