تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
[ لمؤلفه ] :
رنج و محنت بر تنم بين سوبسو آويخته * هرطرف چندين بلا بر تار مو آويخته
عاقبت با الغ بيك ميرزا صلح كرده ، عبد اللطيف ميرزا را از حبس بيرون آورد و با يكديگر عهد و پيمان بستند كه مخالفت نكنند به شرط آنكه بعضى نوكران عبد اللطيف ميرزا را كه در واقعهء نيشابور گرفته بودند بگذارند ، پس بعبد اللطيف ميرزا مولانا جلال الدين صدر را ملازم ساخته پيش پدر فرستادند ، الغ بيك ميرزا بديدار فرزند خرمى تمام يافته بلخ را سيورغال فرزند مشار اليه نمود ، و از جيحون گذشته بتختگاه سمرقند مراجعت فرمود ، و ميرزا علاء الدوله چون از جانب الغ بيك [ ميرزا ] خاطر فارغ ساخت اعلام عزيمت به طرف مشهد مقدس برافراخت و بسرعتى كه باد صبا از موكب او چون آتش كاروان در منازل باز مىماند روان شده ، چون بمشهد رسيد توقف نمود ، و امرا را با تمام لشكرها بجانب ( ولايت ) خبوشان - كه بابر ميرزا با سپاهى چون برق جوشان و رعد خروشان آنجا بود - روان فرمود ، چون هردو سپاه رزم‌جوى كينه ( خواه ) بهم رسيدند ، و ميان ايشان كار از مقابلهء صفوف بمضاربهء سيوف انجاميد امرا بمصلحت آنكه اگرچه الغ بيك ميرزا حالا بنا بر ملاحظهء تسكين يافته ، چون بحقيقت وارث ملك او است شايد از قرار مصالحه برگردد ، و قصدى انديشد ، سخن صلح در ميان آوردند ، و بعد از اطناب سخن در باب اصلاح جانبين و ارتفاع ذات بين ( اتفاق ) صلح بر آن افتاد : كه ولايت خبوشان بينهما فاصله باشد ، و برين قرار عهد و پيمان استوار كرده ، علاء الدوله ميرزا بهرات ، و [ ابو القاسم ] بابر ميرزا بمازندران مراجعت نمود [ ه ] ، و هريك در مستقر جلالت بفراغت آسود [ ند ] . پس علاء الدوله ميرزا ( جمعى ) از سپاه در عهدهء اهتمام صالح ميرزا كرده بحدود « جيجكتو » و آن نواحى فرستاده بود كه از جانب عبد اللطيف ميرزا آگاه باشند ، - و چون در وقت صلح قرار چنان بود كه نوكران عبد اللطيف ميرزا را ( كه ) در واقعهء نيشابور گرفته