فرستاده . [ و دور نباشد كه پيشتر از حدوث واقعه نيز ميان ايشان بمواضعه بود صادر شد « كذا » كه هرگاه چنين امرى واقع شود ، استراباد را در تصرف خود آورند ] . چون رايت اقبال بابرى سايه بر نواحى جرجان انداخت ، امير هندو كه استقبال نموده ، بشرايط بندگى قيام نموده ، و نسخهء اسب گله و جهاتى كه ضبط كرده ( بود ) بعرض رسانيد ، و خيمه و خرگاه و شاميانه ، و سراپرده ، و بارگاه ، و باقى اسباب پادشاهى برسم پيشكش گذرانيد ، و مملكت مازندران در حوزهء ديوان [ شهنشاهى ] بابر [ ميرزا ] قرار يافت .
عبد اللطيف ميرزا چون استماع اين اخبار نمود گوهرشاد بيگم و ترخانيانرا همچنان گرفتار داشته بنيشابور آمد ، آنجا اخبار يافت كه علاء الدوله ميرزا گنجهاى عالم را كه در هرات جمع كرده بود درگشاده ، و صلاى عام درداده ، و چندان درم و دينار بلشكر و حملهء سلاح بخشيده ، كه عقد انامل ( ناقدان و ) محاسبان از شمار كميت آن قاصر ماند .
پس علاء الدوله ميرزا درين حال ميرزا صالح ، و امير اويس ترخان ، و امير احمد ترخان را [ فرمود ] كه بر صبا و دبور سبقت گرفته بنشابور روند ، و عقد جمعيت عبد اللطيف ميرزا را متفرق ساخته ، و گوهرشاد بيگم و امراى ترخانرا از بند و حبس خلاص دهند ، و اين جماعت بمشهد رسيده دانستند كه عبد اللطيف ميرزا غافلست ، و از تند [ خوئى ] و سخت گوئى ايل والوس را آزرده ساخته و خانومان برانداخته ،
لرشيد [ و طواط ] :
گر زبانت بدست در خانه * خصم جان تو چاكران تواند
امرا بفكر ثاقب و تدبير صايب يك عزم شده ، چون سپاه سياهپوش شب بر خسرو زرين سلب روز شبيخون آورد ، و بارگاه [ پادشاه ] جهانگير جمشيد خورشيد را بتاراج و ترك و تاز بجانب مغرب برد . شمشير زرنشان آفتاب در قراب غراب رنك ليل پنهان گشت ، و بهرام شديد انتقام به قصد شياطين مار ده رمح زهر آب داد شهاب بر گوش ادهم زرين سنام شب راست كرد ، روان گشتند ، و صبح شنبه سيزدهم صفر باردوى شاهزاده درآمد ، بيگم