تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
[ چون فرمان پادشاه قاآن ] بر سر ما بندگان نافذست ، پس قرابخشى را بدلخوشى باز گردانيده ، ملك مجد [ الدين ] در جوار [ مزار بزرگوار ] خواجه عبد إله طاقى سراى [ عالى ] بنا كرده و بعد از پنج ماه امير محمد عز الدين مقدم را عزل كرده ، باتفاق قرلغ « نهر انجيل » را به حال عمارت بازآورد ، و چند روز [ بنفس ] خود در « جوى النجان » بيل زد ، تا رعايا به كار جوى كندن رغبت نمودند . درين سال خلق هرات را شماره كردند ششهزار و نهصد تن در قلم آمد . و مردم از اطراف روى بهرات آوردند . و ملك مجد الدين سپاهى جمع ميكرد ، [ و مردم را استمالت مينمود ] : تا در سنهء تسع و ثلثين و ستمايه [ بغايت محتشم و صاحب جاه شد ، و ] حكام و ولات [ ولايت ] خراسان بسلام او آمدند . و درين فرصت شرف الدين بنكچى [ كه بضياء الملوك ملقب بود ] به حكم شاهزاده نسومنكو بن چغتاى خان بحكومت هرات آمد ، ملك [ مجد الدين ] او را مدخلى نداد ، و حكم شاهزاده را بزجر ازو بستاند ، و [ شرف الدين [ بتكچى خايب و ] خجل از هرات برفت ، و قرلغ و سوكو و كلانتران [ هرات ] از خوف [ و هيبت ] ملك مجد خواب خوش نداشتند « 1 » . [ و هر ايلچى و قاصدى كه از پيش باتو خان و كركوز آمدى ملك مجد ايشان را اعزاز تمام نمودى و خدمتهاى شايسته كردى ، و جانب رسولان و ملازمان پادشاه قاآن و امير ارقون را مهمل گذاشتى ، و در استرضاى ايشان تقصير جايز داشتى ، و اگر از خدم و حشم او يكى بر كسى حيفى كردى او را سياست نمودى ، و ابواب رحمت و معدلت مفتوح داشتى ، و قرلغ از غصه و حسد او پيوسته در مجلس انس و منزل شادمانى بشرب شراب و ديدار گل و سنبل زندگانى كردى ، و به ظاهر با ملك مجد اظهار دوستى و يكجهتى مينمود ، و ملك مجد بدان فريفته شده ، از قضاياى شرعيه هرچه واقع شدى او را بشرف الدين خطيب رجوع كردى ، و بر حكم و قلم او اعتماد تمام داشتى ، و امير محمد عز الدين مقدم معزول دايم دام تزوير گسترده ، و در تدبير آن بوده كه بكدام حيله و مكر
هامش
( 1 ) - عبارت : [ و هر ايلچى و قاصدى . . . و نوكران ايشانرا لت كردى ] از زيادات نسخه مج مىباشد .