مثنوى :
ولايت چو گردد ز مردم تهى * چه سود از بزرگى و شاهنشهى
رعيت چو مجموع خوشدل بود * مراد ملك جمله حاصل بود
ديگر روز امير محمد پيش قرلغ رفته ، آنچه از « 1 » [ شرف الدين ] خطيب شنيده بود به دو رسانيد ، و او را در رعايت و تربيت عياران راغب و مجد گردانيد ، پس قرلغ طوى بزرگ بساخت ، و شرف الدين خطيب و عياران را بخواند ، « 2 » [ و بعد از طعام ايشانرا گفت من درين ولايت بمدد و مظاهرت شما مستظهرم و بمساعدت و معاونت شما اين بلده آبادان خواهد گشت ، شما را بر خدام و اموال و مراكب و مواكب من اختيارست ، و ازين نوع ايشانرا بسيار بنواخت ، ايشان نيز اظهار حسن اخلاص و جانسپاريها كردند و از جانبين ارادة و محبت تمام حاصل آمد . و بعد از آن كار قرلغ « 3 » استوار شد ] .
و هم درين سال باتفاق امير محمد « 4 » [ عز الدين مقدم كس پيش قاآن فرستاد ] و رعيت طلبيد ، پس از پنج ماه دويست خانهوار مردم بهرات آمدند ، و بعد از يك ماه جويهاى هرات را قسمت كرده « 5 » نهر سبقر ، و جوى مالان و بعضى از جوى انجيل را بازكردند ، و باقى را ملك مجد الدين كاليوينى باتمام رسانيد ، « 6 » [ چنان كه مذكور خواهد شد ] .
هامش
( 1 ) - مج : شرف الدين . مك : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - عبارت : [ و بعد از طعام ايشانرا گفت من درين ولايت . . . و محبت تمام حاصل آمد ، و بعد از آن كار قرلغ استوار شد ] از زيادات نسخه مج مىباشد و در نسخه مك و پا بجاى عبارت مذكور اين چند جمله نوشته شده : ( و نوازش بسيار نمود ، و ايشان نيز اظهار اخلاص و جانسپارى كردند ) .
( 3 ) - در اصل ( شوى ) قياسا اصلاح شد
( 4 ) - مج : امير محمد عز الدين مقدم كس پيش قاآن فرستاد و رعيت .
مك : امير محمد از قاآن رعيت .
( 5 ) - مج : كرد . مك : كرده .
( 6 ) - مج : چنان كه مذكور خواهد شد . مك : اين عبارت را ندارد .