ما را سخت و ناسزا ميگويد ، و دزد و خونى ميخواند ، پيش از آنكه قصد كشتن و زدن ما كند انديشهء بايد كرد كه دست او را از سر خود كوتاه كنيم كه بمرور كرم دريا تنين شود و مار صحرا اژدها گردد ، مصلحت آنست كه قرلغ را بكشيم و خواتين و بنات و غلامان ترك او را كه هريك بطلعت خورشيدى ، و بناز و شيوه ناهيدىاند ،
لامير خسرو رح :
غمزه زنانى همه مردمفريب * سيب زنخ خال زنخ تخم سيب
از كف دست آينه بنهاده پيش * ديده رخ خود به كف دست خويش
با جهانى از جهات بگيريم و از هرات برويم و در قلهء از جبال و جزيرهء از بحار ساكن شويم ، و ازين ننگ برهيم ،
بيت :
مرد مرده به زير سنگ اندر * به كه زنده به زير ننگ اندر
خطيب گفت كه نوزده سالست كه در پريشانى و سرگردانى بسر بردهايم ، و چون جغد و زغن در ويرانى روزها بشب آوردهايم امروز كه اين ديار روى بآبادانى نهاده نيك نباشد كه خونى بريزيم و فتنه انگيزيم ، شما صبرى كنيد تا من قرلغ را بر شفقت آرم كه مرضى خاطر شما باشد . پس روز ديگر شرف الدين خطيب پيش امير محمد عز الدين مقدم آمد و گفت قرلغ اين طايفه مردم را كه سالها درين ديار خراب بانواع رعايتها « 1 » [ و لطايف الحيل ] نگاه داشتهام ميرنجاند ، « 2 » [ و پسر او خلايق را زحمت ميدهد ] ، و در يرليغ قاآن اختيار بجانب تو مفوض است ، چرا او را نصيحت نميكنى ، كه اگر برين نسق زندگانى خواهد كرد رعايا جلا خواهند نمود .
هامش
( 1 ) - مج : و لطايف الحيل . مك : اين عبارت را ندارد .
( 2 ) - مج : و پسر او خلايق را زحمت ميدهد . مك : اين عبارت را ندارد .