شمس الدين محمد ازين واقعه برنجيد ، و قصد شمس الدين ( محمد ) لاچى كرد ، و شمس الدين ( محمد ) لاچى خادمهء كه در خانهء او راه محرميت و گستاخى داشت پانصد دينار داد تا شربتى بزهر آميخته ( با ) شمس الدين محمد داد و بدان درگذشت ، و مردم هرات از اندوه وفات او در آغاز جوانى متأثر شدند .
سراج قمرى :
اى بشام آمده عمر تو هم از اول روز * سر زلفين تو ناديده سحرگاه دريغ
چه عجب گر فلك از هجر تو اختر بارد * ز آنكه در خاك بود آن رخ چون ماه دريغ
و بعد ازين واقعه شمس الدين لاچى از هرات بگريخت ، و حكومت و ايالت ( و دارائى و سلطنت ، و پادشاهى ) هرات بملوك كرت تعلق يافت ( در آبادانى و رعيتپرورى سعى موفور بظهور رسانيدند ) چنانچه پيشتر بيان او مذكور گشت .