پيش پادشاه ] عرض كرد كه بدولت پادشاه ربعمسكون شهر هرات به حال عمارت [ و جمعيت ] خواهد آمد ، اگر حكم جهانگشاى صادر گردد بنده كوچ خود بهرات برد ، حكم شد كه صد خانهوار مردم امير عز الدين [ مقدم ] ( با ) خانهء خود از تركستان بهرات برد ، چون بفارياب رسيد ( ند ) امير عز الدين [ مقدم ] بيمار شده برحمت حق پيوست و پسر خود امير محمد را وصيت كرده بود كه هم از آنجا بدرگاه پادشاه قاآن رود و حال خود و خبر مرگ پدر بعرض رساند ، پس پسر [ بعد از دفن پدر به حكم وصيت ] پيش پادشاه رفت ، و صورت احوال عرضه داشت كرد ، [ و گفت اين بنده بىمقوى و مربى در هرات نميتواند بود ، اميدوارست كه پادشاه شحنهء تعيين فرمايد كه اهل هرات را - كه هريك بسر خود حاكمى مىزيند - مطيع و منقاد گرداند ، تا ] « 1 » پادشاه قرلغ را « 2 » [ كه حقوق خدمت سابقه داشت و كارهاى پسنديده كرده بود ] نامزد فرمود كه « 3 » ( با ) امير عز الدين مقدم بهرات رود و شحنهء آنحدود باشد ، « 4 » [ قرلغ زانو زده گفت اى پادشاه انجم سپاه گردون درگاه تعهد اين امر نازك عظيم دارد ، و در نظم مشكلات امور و مهمات با صدور و صواحب هرات تنها گفت و شنيد نتوانم كرد كه من مرد تركم و تازيكان بغايت كيس و مهندس باشند ، خاصه مردم هرات كه در شرايط حزم ، و تصميم عزم ، و قواعد رزم ، و مصالح بزم ، سرآمد اهالى عالماند ، اگر حكم يرليغ نافذ گردد و سوكو - كه برادر من است - و در علم حساب جلد ، و « 5 » بنكچى داناست ، با من همراه رود ، تا او شحنه و امير محمد والى باشد بصواب
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 2 ) - عبارت : [ كه حقوق خدمت سابقه داشت و كارهاى پسنديده كرده بود ] از زيادات نسخهء مج مىباشد .
( 3 ) - مج . پا : كه بامير محمد . مك : كه با امير محمد .
( 4 ) - عبارت : [ قرلغ زانو زده گفت اى پادشاه . . . . . و امير محمد را باتفاق يكديگر متوجه هرات شدند ] ( - تا آخر چمن اول از روضهء 14 ) از زيادات نسخهء مج مىباشد . و نسخهء مك بجاى اين عبارت با اين چند كلمه چمن اول را ختم كرده است :
( و قرلغ التماس نمود كه سوكو برادر او نيز در حكومت هرات به او متفق باشد ) .
( 5 ) - بنكچى : مركب از دو كلمه : ( بنك ) - بضم باء موحده تحتانى و فتح نون و كاف زده