شب درآمد اهالى پژدويه بعد از « 1 » [ تفكر و تدبر و ] مشاورت « 2 » [ با يكديگر ] بر آن اتفاق كردند كه قستاى و عز الدين مقدم را چون خيل و « 3 » خدم نداشتند « 4 » [ خفتى دهند ، و ] عقوبتى كنند ، روز ديگر « 5 » [ از جهل و حماقت قستاى و امير عز الدين مقدم را ] باده « 6 » نوكر كه همراه ايشان بود گرفته سر و پابرهنه كردند [ و ايشان را ] چون خران ريگ بار كرده « 7 » مرد ناشناخت بىمروة را با چند غلام افغانى بريشان گماشتند تا به زخم چوب و سيخ ايشان را در ميان پشتها [ شيب و بالا ميدوانيدند : گويند بدينطريق ايشان را ] تا سرحد قهستان بردند ، و آنجا ايشان را سردادند ، و شكرها كردند كه زنده خلاص يافتند ، قستاى از همانجا بگرمسير رفت ، و امير عز الدين مقدم بعد از بيست روز بهرات آمد .
و در شهور سنهء ست و ثلثين و ستمايه اصيل معدل را در « 8 » خطه هرات قايممقام خود گردانيد ، و خود متوجه تركستان شد ، چون باردوى پادشاه قاآن رسيد [ روز ديگر
هامش
( 1 ) - مج : تفكر و تدبر . مك : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - مج : با يكديگر . مك : اين جمله را ندارد .
( 3 ) - مج : خدم . مك . پا : حشم .
( 4 ) - مج : [ خفتى دهند ، و ] . مك : اين عبارت را ندارد . اين عبارت در اصل ( خلافتى دهند ، و ) نوشته است و بقرينهء سياقت عبارت به ( خفتى دهند ، و ) اصلاح شد . و ( خفة ) :
سبك و سبكى و بالفظ دادن و كشيدن مستعمل است . و شايد در اصل ( شلاقتى ) بوده از : شلقه شلقا بالسوط : ضربه .
( 5 ) - مج : از جهل و حماقت قستاى و امير عز الدين مقدم را . مك : اين عبارت را ندارد .
( 6 ) - مج : باده نوكر گرفته سروپا برهنه كردند و ايشان را چون . مك : با ده نفر كه همراه ايشان بود سروپا برهنه كرده چون .
( 7 ) - مج : بار كرده مرد ناشناخت بىمروة را با چند غلام افغانى بريشان گماشتند تا به زخم چوب و سيخ ايشانرا در ميان پشتها شيب و بالا ميدوانيدند ، گويند بدينطريق ايشان را تا سرحد قهستان بردند و آنجا ايشان را سرداد و شكرها .
مك : بار كردند و دوازده مرد و دوازده غلام كافر بر ايشان گماشتند تا به زخم چوب و سيخ ايشان را در ميان پشتها تا سرحد قوهستان بردند و آنجا سردادند و شكرها .
( 8 ) - مج : اصيل معدل را قايممقام خود و در خط هرات گردانيد . عبارت مذكور بقرينهء سياق قياسا اصلاح گرديد . مك : اصيل معدل را قايممقام خود ساخته خود متوجه .