تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
مثنوى :
فريدون فرخ فرشته نبود * ز مشك وز عنبر سرشته نبود ز داد و دهش يافت آن نيكوئى * تو داد و دهش كن فريدون توئى ] « 1 »
غرض آنكه اين پادشاه نيكخواه « 2 » در سنهء مذكوره بهر ديار كه ديار نمانده بود ، و بهر شهرى كه اثر قهرى رسيده بود ملكى و معتمدى فرستاد كه آن ناحيه را معمور گردانند ، و به حال عمارت بازرسانند ، تا نوبت به شهر هرات رسيد ، ( به ) [ پادشهزادگان و ] امرا و وجوه سپاه درگاه خود گفت : كه چنين شنيده‌ام كه اقليم خراسان بصفوت آب ، و لطافت هوا ، و فسحت فضا ، و كثرة اثمار ، و عذوبت انهار ، از اقاليم سبعه ممتازست .

[ لواحد من الشعراء ] :

گر كسى پرسد ز تو كز شهرها خوشتر كدام * گر جواب راست خواهى داد او را گوهرى همچو بحر است اين جهان در وى خراسان چون صدف * در ميان اين صدف شهر هرى چون گوهرى
اكنون ميخواهم كه جمعى نامزد گردانم كه شهر هرات را [ كه عمدهء خراسان بلكه صفوه و خلاصهء ممالك جهانست ] به حال عمارت باز آ [ و ] رند ، مصلحت چون مىبينيد ؟ بعضى [ از امرا و نوئينان ] گفتند : [ اى نور ديدهء دودهء چنگيزخانى و اى عمدهء بنيان فرماندهى و كشورستانى گرچه هرات را هواى خوش ، و نسيم و آبى چون تسنيم ، و باد عنبربيز ، و خاك مشك‌آميز ، و قراى روح‌افزاى ، و صحراى دلگشاست ، و قلاع سر بفلك ، و بقاع متبرك دارد ، اما ساكنانش باعتماد باروى محكم ، و استظهار بروج مستحكم ، و فصيل رفيع و خندق منيع ، تمكين سلاطين نميكنند ، و انقياد احكام حكام نمىنمايند ، و هرچند روز فتنه مىانگيزند ، و دم مخالفت ميزنند ، و ] ما شجاعت و بىباكى [ و دليرى
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد . ( 2 ) - يعنى : « در تاريخ سنهء اربع و ثلثين و ستمايه » ص 101 .