ميدانست يا مغولى ؟ همه گفتند مغولى ميدانست [ و تركى نه ] ، پس پير را گفت : ( چون ) پدرم مغولى ميدانست و تركى نه ، و تو تركى ميدانى و مغولى نه ، با تو بكدام زبان پدرم سخن گفت ؟ و تو بچه عبارت جواب او گفتى ؟ و اين پيغام و سخنان بچه كيفيت ترا معلوم و مفهوم گشت ؟ پير [ جاهل ] در جواب عاجز [ و خجل ] گشت [ و هيچ نگفت ] و سر در پيش افكند ، [ پادشاه و تمامى شهزادگان و امرا را ] محقق شد كه دروغ گفته است ، قاآن حكم فرمود كه ( پير ) حريص كذاب را بقتل رسانند ، تا ديگر كسى در حضور سلاطين با [ مثال اين ا ] قوال [ كه محض ] كذب و افترا و متضمن ويرانى ممالك و سفك دماء چندين هزار آدمى [ است ] اقدام [ و جسارت ] ننمايد ، جغتاى از برادر درخواست بسيار كرد [ كه اين پير يادگار پدربزرگ ما است او را به من بخش ، و از وى عفو كن ، قاآن آن پير را ببرادر بخشيد ، يريدون ليطفئوا نور اللّه بافواههم و اللّه متم نوره ولو كره المشركون ] .
حكايت ديگر : آنكه چنگيز خان حكم كرده بود كه هيچكس گوسفند را گلو نبرد و برسم مغولى سينه شكافند ، و تا زمان پادشاهى قاآن همين قاعده « 1 » معمول و همين دستور معهود بود ، كه هركس [ كه ] گوسفند را حلقوم ببرد و بطريق اهل اسلام ذبح كند او را بكشند ، و مال او غارت كنند ، روزى مسلمانى در بازار گوسفندى خريد ، مغولى دانست كه اين شخص مسلمانست گوسفند را بسمل خواهد كرد ، [ در كمين آن مسلمان شد ] و از عقب او روان گشت ، مسلمان گوسفند را بخانهء [ خود ] برد و در خانه دربست ، مغول [ پنهان ] بر بام خانهء مسلمان [ رفته ] احتياط نمود ، [ ديد كه آن ] مسلمان گوسفند را در خانه برد كه دو سه در داشت و درها ( را ) ببست ، چون مغول دانست كه گوسفند را ذبح كرد ، بطمع خون و مال مسلمان خود را از بام در خانه انداخت ، [ و درها شكسته ديد كه مسلمان گوسفند را بسمل كرده ، مغولك بدبخت ] آن فقير را بگرفت و دست و گردن بسته پيش قاآن برد و گفت اين شخص خلاف حكم [ يرليغ ] چنگيز خان و فرمان پادشاه جهان [ كرده و ] گوسفند را حلقوم بريده ، قاآن [ گفت ] چونش بدست آوردى ، و كيفيت را چگونه معلوم كردى ؟ [ مغول ] گفت ، در بازار او را ديدم كه گوسفند خريد [ دانستم كه
هامش
( 1 ) - در اصل مغول بسياقت عبارت به ( معمول ) اصلاح شد .