تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
مسلمانست و گوسفند را بسمل خواهد كرد پنهانى ] دنبالش رفتم گوسفند را در سرائى برد و در را محكم ببست ، من بر بامش رفتم و كمين كردم ديدم كه در چند خانه گوسفند را درون برد و درها را استوار كرد و به ذبح او مشغول شد ، من خود را از بام در خانه انداختم ، و او را گرفته پيش پادشاه آوردم [ كه خلاف حكم يرليغ كرده است ] ، قاآن گفت [ اى ملعون ] او انقياد حكم ما كرده است ، و بسبب ملاحظهء فرمان [ ما ] در خانهاى پنهان ميرفته و درها مىبسته ، اما تو خلاف ( حكم ) ما كردهء كه بىفرمان و رخصت [ ما ] بر بام سراى و خانهء مسلمانان رفتى ، پس فرمود تا مسلمانرا عذرخواهى نموده رها كردند ، و آن مغول را از دار بوار آويخته كشتند ، و حكم فرمود كه بعد اليوم هركس بهر طريقى كه خواهد گاو و گوسفند و غيره ( را ) ذبح كند ، و هيچ احدى مانع و مزاحم [ او ] نشود . و ديگر محاسن اخلاق او كه زينت اوراق مكارم اعراق « 1 » سلطا ( نا ) ن آفاق ميتواند بود زياده از آن منقولست كه درين اجزاء شرح توان داد . « 2 » [ يك حكايت ديگر از كمال شفقت او كه بر حال مسلمانان داشت جهت ترغيب حكام ايام برعايت و عاطفت اهالى اسلام نقل ميكنم و بسر مقصود ميروم . حكايت : در تاريخ جهانگشاى مسطور است كه چنگيز خان در عهد ايالت خود حكم كرده بود كه هركس كه در نواحى مملكت او روز برهنه در آب رود آن را بكشند ، چه در آن ديار اگر كسى برهنه در آب ميرود طوفان و يا صاعقه مىشود . روزى اوكتاى قاآن و جغتاى بعزم شكار سوار شده بودند در ديهى مسلمانى را ديدند كه برهنه در آب رفته جغتاى او را بغلظت و مبالغهء تمام بموكلان عذاب سپرد كه چون از شكار بازگردند او را بعقوبت بسيار بسياست رسانند ، تا آخر روز كه مراجعت نمودند قاآن با جغتاى گفت حالا بيگاه است و مانده و كوفته از شكار آمده‌ايم صباح آن گناهكار را پرسش نمائيم ، و هركس
هامش
( 1 ) - مج : سلطان . مك . پا . س : سلطانان . ( 2 ) - عبارت : [ يك حكايت ديگر . . . تو داد و دهش كن فريدون توئى ] از زيادات نسخهء مج مىباشد .