رفت ، و او را نوازش و اعزاز بسيار نموده ، بر دست راست شهزادگان نشاند ، و پرسيد كه اى يادگار پدربزرگ ما بچه مهم قدم رنجه كردهء ؟ پير [ اول فصلى در مكارم اخلاق و مدايح اوصاف قاآن بپرداخت ، بعد از آن ] گفت : حكمى از پادشاه جهانگير چنگيز خان آوردهام [ اگر رخصت باشد بعرض رسانم ] اوكتاى فرمود بگو ، پير در حال بپاىتخت ملك رفته بعد از اداى مدح چنگيز خان و دعاى دولت اوكتاى قاآن گفت : دوش پادشاه جهانگير چنگيز خان را در واقعه ديدم مرا گفت پيغام من بپسرم اوكتاى برسان و چنين و چنان بگوى و آنچه [ جغتاى ] او را روبراه كرده بود مع زياده عرضه داشت ، قاآن از كمال فراست دانست كه پير كافر مدبر دروغ ميگويد ، و افترا مىكند ، و اين مكر و شعبده را جغتاى انگيخته است ، پير را فرمود كه بدانچه فرمان شده است [ بجان ] قيام نمايم ، [ و پير را گفت چند روز مهمان ما باش تا شهزادگان و امرا جمع آيند بعده بموجب حكم بتقديم رسانيم و در جوار تختگاه خود جهت پير عزيز وثاقى تعيين فرمود تا وقتى كه ] شهزادگان ، و امرا و اعيان از اطراف حاضر شدند ، [ قاآن ] پير را طلب نمود و گفت حكم يرليغ پدر بزرگوار ما را بسمع جمع رسان پير صاحب تدبير پاكيزه تقرير بر تخت برآمده [ بار ديگر بهتر از پيشتر ] رسالت رسانيد ، و پيغام [ و وصيت ] گذرانيد ، بيكبار تمام حضار از صغار و كبار سجدهء شكر كردند ، و بطمع اموال خلايق و نهب و غارت و قتل و اسرت مسلمانان ، بميل و شره هرچه تمامتر گفتند فرمان اعلى چنگيز خان [ همچنانكه ] در زمان حيات بر سر و جان ما جارى بود ، بعد از ممات نيز نافذ است ، قاآن روى بشاهزادگان و وجوه و اعيان درگاه كرده گفت اين پير عزيز ميگويد [ كه ] چنين خوابى ديدهام : مصلحت هست كه در حضور شما تحقيق و تفحص رود ؟ [ اگر خواب او راست بيرون آيد بموجب آن عمل نمائيم ، و اگر دروغ باشد اين پير طماع كذاب را چنان سياست كنم مردم بخواب نديده باشند ، شهزادگان گفتند هرآينه عين مصلحت است كه صدق و كذب اين واقعه بر همكنان واضح گردد ، ] پس قاآن روى بجانب پير كرد و گفت اى پير مقبول القول ناصح [ مشفق ] تو زبان مغولى ميدانى يا تركى يا [ خود ] هردو زبان ميدانى ، پير گفت اى پادشاه من زبان تركى ميدانم [ اما از عبارت مغولى واقف نيستم ] اوكتاى از امرا پرسيد كه پدربزرگ من لفظ تركى
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص١٠٣