سلطان مسعود [ ميرزا ، ] و قراچار ميرزا ، و از محمد جوكى ميرزا ، محمد قاسم ميرزا ، و سلطان ابا بكر ميرزا . و در زمان وفات آنحضرت از فرزندان صلبى غير از الغ بيك ميرزا در حيات نبودند ، ( و دختران دو بودند كه پسران محمد سلطان ميرزا : ميرزا ) يحيى و ميرزا محمد جهانگير در حبالهء نكاح داشتند ، و دو حرم گوهرشاد بيگم و آقا سلطان بيگم ، و در وقت واقعه از شاهزادگان بابر ميرزا و عبد اللطيف ميرزا ، و خليل سلطان ولد ميرزا محمد جهانگير كه پسر دختر آن حضرت بود در اردوى حاضر بودند ، و از امراى عظام امير پير لقمان برلاس ، ديگر هريك در مملكتى و ناحيتى ، و سرحدى ، و ولايتى بودند ، بعد قضاى سبحانى از احوال هريك از شاهزادگان آنچه لايق اين اوراق باشد مسطور خواهد گشت .
و حوادث و نوايبى كه بعد از واقعهء خاقان مغفور بظهور آمده [ باشد ] بعضى در محل خود رقم تحرير خواهد يافت .
[ و در وقتى كه بيان حالات بدين مقام رسيده بود دو حادثهء عجيب روى نمود ، يكى در ولايت قهستان ، و يكى در مدينة الاسلام هرات صينت عن الآفات ،
آنچه در قهستان حادث شد زلزلهء بود كه در بيست و يكم ربيع الاول سنهء ثمان و تسعين و ثمانمايه در روز جمعه پيش از صلوة واقع گشت ، و در سه قريه از قراى قهستان كه آنجا را به بىباكى و بداعتقادى و متابعت حسن صباح عليه لعنة إله متهم ميداشتند ، مثل : « نوزاد » و « مسك » از بلوك « مؤمناباد » و « در ميان » خرابى بسيار افتاد ، و خانهاى ايشان با خاك يكسان گشت ، و مردم فراوان ضايع شدند ، و اكثرى از ساكنان « نوزاد » هلاك گشتند ، و از قريه « مسك » نيز جمعى كثير تلف شدند ، اما از قريهء « در ميان » كسى ضايع نگشت ، و از قريه نوزاد تا قريهء مسك ميگويند قريب به دو فرسخ زمين شكافته شده چنانچه قعر آن پيدا نيست .
و حادثهء كه در هرات روى نمود آن بود كه آخر روز يكشنبه بيست و ششم جمادى الآخر سنهء مذكوره مايه ژاله بر كوه « زنجيرگاه » و « طشت و آفتابه » كه قريب بمزار فايض الانوار گازرگاه است زد و در يكساعت كوه از ژاله سفيد شد ، و سيل عظيم جمع آمده ، از بالاى كوه مانند كوه ديگر سر در نشيب نهاد ، حظاير و مقابر كه در شمايل « كذا » مزار بزرگوار شيخ خواجه عبد إله انصارى قدس سره بكوه نزديكتر بود همه را سيل برد ،
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص٩٩