[ للرشيد ] :
هرآنكس كه در دست فرمان او * زمام خلايق نهد كردگار
همان به كه كوشد بنام نكو * كه او ماند از خسروان يادگار
و آنحضرت را هفت پسر بوده است : اول الغ بيك ميرزا ، دوم ابراهيم سلطان ميرزا ، سيوم بايسنقر ميرزا ، چهارم سورغتمش ميرزا ، پنجم محمد جوكى ميرزا ، ششم خان اغل ، هفتم ياددى [ ينيك ] ، و اين دو پسر آخرين در آن صغر مقر در آن عالم ساختند ، و پنج ديگر صاحب كمر و كلاه و مالك درگاه و بارگاه و علم و حشم و سپاه شدند ، از آن جمله چهار پسر پيش از پدر بسراى عقبى رحلت نمود ، و ازيشان اولاد امجاد ماندند ، از ابراهيم [ سلطان ] ميرزا در مملكت فارس ميرزا عبد إله ماند ، و از بايسنقر ميرزا [ سه پسر ماند ، ] علاء الدوله ميرزا ، و سلطان محمد [ ميرزا ] . و سلطان بابر ميرزا ، و از سورغتمش ميرزا [ دو پسر بود ]
هامش
و اخبار و نكات طريقت و حقيقت و معرفت قوانين شريعت بحث كند . . . بعد از آن در هرشب يك عشر از كلام إله بر ترتيب با چند تفسير عربى و فارسى مطالعه نمايند ، و مباحث و نكات و دقايق كه در تفاسير گفته باشند به تمام و كمال معلوم گردانيده ، كتب فقه در ميان آوردند چون : ( وقايه ) و ( هدايه ) و ( صلوة مسعودى ) 20 و غيره ، و يك فصل مطول بهرجا كه رسيده باشند بحث كرده تحقيق آن مسائل نمايند ، و پس از آن از طب و نجوم و لغت و غيره از هريك چند مسئله معلوم فرمايند ، بعد ازين جمله يك جزو از كلام إله بر ترتيب تلاوت كنند . . .
و مواظبت برين طريقه بحديست كه حالا مدت سى سال است بل زيادت كه يك شب يكى از اين وظايف در حضر و سفر و تابستان و زمستان تعطيل نشده است »
حافظابرو پس از بيان مبسوط و مفصلى درين خصوص اين مقال را با اين دو بيت پايان داده است :بقومى كه نيكى پسندد خداى * دهد خسرو عادل نيكخواه
چو كين آورد دهر بر عالمى * كند ملك در پنجه ظالمى( از « زبدة التواريخ بايسنقرى » - ربع چهارم از تاريخ عمومى حافظابرو - نسخه مخطوطه مصنف متعلق بكتابخانهء ملى ملك ) .