شده به نيت زيارت اهل إله و مقابر اكابر ( آن ) ديار [ بر ] ( استر راهوار كه : البغل استر لعيوب الركوب ، سوار فرمود ) استر نرم كام خوش لجام كه مركوب مرغوب آنحضرت بود ، چون ابلق ايام نافرجام آغاز توسنى و سركشى كرد چنانچه عنان تماسك از قبضه تملك آنحضرت در ربود ، از پشت استر بمحفه درآمد ، و چون اندك مسافتى طى فرمود درد معده كه معتاد بود قوت گرفت و مرض صعب روى نمود ، چنانچهء حضرت پادشاه [ مغفور ] بكلمهء شهادة تمسك نموده مراجعت فرمود ، و پيش از وصول بمنصهء دولت و نزول ببارگاه سلطنت پناه هم در محفه وديعت حيات بمتقاضى اجل سپرد ، و تخت شاهى ، و تجمل شهريارى ، و لشكرهاى آراسته : و خزاين مالامال [ از مال ] و خواسته برجا گذاشته ، نام نيك و اعمال صالحه و دعوات خير بعالم آخرت برد ،
[ قطعه ] :
بيا بگو كه فريدون ز مال و جاه چه برد * بيا بگو كه سكندر چه از جهان برداشت
گر آن نهاد خزاين به ديگرى بسپرد * ور آن گرفت ممالك به ديگرى بگذاشت
خوشا كسى كه درين عمر پنج روزهء خويش * بدست خويش همه تخم نيكنامى كاشت
با آنهمه شوكت و عظمت كه در عرصهء وسيع عالم نميگنجيد چندان اختيار نبود كه از محفه و پشت استر بر روى بالين و بستر تواند رسيد ، و با چندان مكنت و اقتدار كه تمامى سلاطين روزگار شرقا ، و غربا طوعا و روعا مطيع امر و فرمان او بودند ، آن مقدار قدرت نماند كه از راه بخرگاه و بارگاه فرود آيد . اذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون .
اى پادشاه وقت چو وقتت فرارسد * تو نيز با گداى محلت برابرى
و بعد از پنجاه سال سلطنت و خلافت باستحقاق و استقلال كه از اقاصى ممالك مصر