تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
جماعت او را منع كردند ، پس نماز شام برخصت [ بوجاى ] مراجعت نموده ، بحصار باز رفت ، روز ديگر شاه اسمعيل پيش بوجاى رفت ، و نوازش يافت ، و هرروز يكى از اعيان حصار پيش بوجاى مىآمد و باسب و جامه [ خوشدل و خشنود ] از پيش او بازميگشت و غرض بوجاى آن بود كه همهء [ اهل حصار ] بيكبار پيش او روند و حصاريان توقف مينمودند ، [ و يكان يكان ] بجمال الدين محمد [ سام ] تخلف ميكردند و ميگريختند تا صد كسى بيش نماند ، [ جمال الدين محمد ، و اختيار الدين نيشه و جمعى اتفاق كردند كه تا بوجاى خبر شود خود را در قلاع غرجستان اندازند ، باز ازعار فرار انديشيده از آن قرار برگشتند ، و تسليم قضا شده ] ، در ميان اين احوال جمال الدين محمد كسى پيش امير يساول كه امير الامراى خراسان بود [ و مرتبهء عالى داشت ] فرستاده عرض نمود ، كه اگر امير بزرگى فرموده بدين طرف عزيمت نمايد ، بنده با اتباع خود به خدمت امير آمده ، اين ديار را بنواب امير سپارد ، و بهرچه امير حكم فرمايد از قتل و عقوبت و عنايت و تربيت بنده قبول دارد ،

[ لامير ] شاهى « 1 » :

گر بشمشير سياست مىنوازى حاكمى * ور بتشريف غلامى مىپذيرى بنده‌ام
از قضا هم درين هفته كه بوجاى [ شهر را ] فتح كرده بود ، امير يساول با پنجهزار كس بهرات آمد ، و ايلچى « گرگ مست » [ نام ] پيش جمال الدين محمد فرستاده گفت : بىدغدغه و تردد خاطر بيرون آى تا ترا تربيت كنم و از تعدى بوجاى برهانم ، و درين باب سوگندان ياد كرد ، جمال الدين محمد اعتماد نموده با [ همهء ] ساكنان حصار بيرون آمد ، و پيش امير يساول رفت ،
هامش
( 1 ) - امير شاهى : آقملك بن جمال الدين فيروزكوهى : اجداد او از سربداران و خواهرزادهء خواجه على مؤيد بوده است در زمان شاهرخ ميرزا بهرات شتافت و چندى ملازم شاهزاده بايسنقر بود و در استراباد درگذشت و جنازه او را بسبزوار برده در خانقاه خانوادگى مدفون نمودند ، وى علاوه بر شعر و شاعرى در علم موسيقى و نقاشى نيز استادى مسلم بوده است . ( تذكرهء دولتشاه سمرقندى ص 430 - 426 . آتشكدهء - آذر ص 84 - 83 )