تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
خود برده با ايشان گفت : [ كه اى مبارزان زمانه ] مىبينيد كه اين جمال الدين محمد سام چه [ فضول ] و سر بزرگ شده ، و [ بر آن كسانى كه به صد مرتبه ازو بزرگترند تفوق و تقدم ميجويد ، اكنون ] مرا غيرت مردى باعث شده كه او را بقتل [ آرم ، و حصار را بگيرم ] و بوجاى نيز به من پيغام كرده كه اگر جمال الدين محمد سام را به من سپارى حكومت هرات [ به تو ارزانى دارم ] ، و بنام تو از بندگى پادشاه عادل يرليغ بستانم ، و از خزانهء خود مبلغ ده هزار دينار تسليم مصاحبان تو كنم ، اكنون درين كار بمدد شما محتاجم ، القصه اتفاق كرده با يكديگر عهد بستند ، [ بعد از دو سه روز كه ياراحمد در قصد جمال الدين محمد سام يكجهت شد ] نيكپى تيرگر در خلوت پيش [ جمال الدين ] محمد سام رفت و هرچه [ از يار احمد و محمود فهاد ] شنيده بود بگفت ، جمال الدين محمد سام متردد گشت و اعيان حصار را حاضر كرده اين سخن [ با ايشان ] در ميان نهاد ، همه گفتند . ايشانرا مىبايد گرفت ، [ و برين معنى متفق شده بيرون آمدند ] روز ديگر جمال الدين محمد سام در صفهء بار بنشست ، و مبارزان غورى و هروى از يمين و يسار صف كشيدند ، ياراحمد [ شمشيرى در دست و خنجرى در ميان با پنج كس از عياران ] پيش آمد و سلام كرد [ جمال الدين محمد سام ] او را تعظيم كرد ، و ببشاشت تمام گفت بنشين ، ياراحمد شمشير ( خود ) بيك نوكر داده بنشست ، بعد از لحظهء جمال الدين محمد گفت : اى پهلوان [ خنجر از ميان بگشاى ، پهلوان درحال خنجر از ميان باز كرد ، پس جمال الدين محمد گفت اى پهلوان ] مردان چنين كنند ؟ گفت : چه كرده‌ام [ كه موجب ملامت باشد ؟ جمال الدين محمد ] گفت : چنين انديشهء نكرده بودى ؟ ياراحمد منكر شد ، جمال الدين محمد گفت او را نگاه داريد ، و برخاست در ساعت ياراحمد و محمود ( فهاد ) را گرفتند ، و روز ديگر بقتل آوردند [ هردو را در سر چهارسو ، و اهل هرات از ان سياست خايف گشتند و قرب صد مرد دلاور كه مصاحب ياراحمد بودند خود را از باره انداخته پيش بوجاى رفتند ، چون خبر قتل ياراحمد و محمود فهاد ببوجاى رسيد بغايت حزين و دلتنگ شد و حكم كرد كه اگر كسى يكمن غله و طعام به شهر فرستد او را بعقوبتى بكشم كه ازو بتر نباشد ] . درين فرصت امير دلداى - كه ده هزار مرد « 1 » [ در تابين ] داشت ، به حكم اولجايتو سلطان
هامش
( 1 ) - تابين : سپاه .