قرب پنجهزار آدمى [ را ] از شهر بيرون كردند و گفتند كه بلشكرگاه بوجاى روند ، و لشكريان بوجاى آن [ فقيرانرا ] به زخم چوب و تيغ ميزدند كه به شهر بازگردند ، تا اكثرى [ از آن عجزه به حكم آنكه : در كوى ملامت و در خانه خوارى ] در آب كار تبار و سرهاى راه و سايهاى ديوار [ خوار و زار ] جان دادند ، روز ديگر جمال الدين محمد بند از پاى ملك قطب الدين تولك برداشت ، و او را خلعت داده پيش بوجاى فرستاد و طلب عهد كرد ، بوجاى از خلاص ملك [ تولك ] عظيم شادمان گشت ، و در باب عهدنامه با وجوه درگاه [ خود ] مشاورت كرد ، [ بعضى گفتند كارى كه بعهدنامه بانجام رسد توقف در آن لايق وقت نيست ، چون خونيان و موذيان بدست آيند تدبير توان كرد ، بوجاى را آن راى پسنديده آمد ] عهدنامه نوشت كه گزندى بجان جمال الدين محمد سام نرساند و كسى را نفرمايد ، [ و خطوط ملوك و امراء سپاه در آخر آن ثبت كردند ، چون خط عهد بجمال الدين محمد رسيد ] روز ديگر برادر بوجاى « طغان » بكنار آب كار تبار آمد و جمال الدين محمد پيش او رفت ، طغان او را بنواخت و گفت [ ما همه عهد كرديم و ] بر عهد خود استواريم ، و او را [ بامثال اين سخنان ] ايمن گردانيد ، و بوجاى ( شب ) به شهر درآمد ، ( و روز درهاء دروازه گشادند تا سپاه به شهر درآمد ، ) ، [ پس ] بوجاى حكم كرد كه خلق هرات را به تمام از شهر بيرون كردند ، و بروج و باره و فصيل را خراب ساختند ، روز دوشنبه بيست و يكم ذى الحجه سنه ست و سبعمايه مردم هرات بر كنار آب كارتبار جمع شدند ، و جمال الدين محمد ( سام ) با دويست مرد در حصار بماند ، و روز ديگر [ جمال الدين محمد سام ] با چند كس پيش بوجاى رفت ، او را در كنار گرفت و بنواخت و بر دست راست خودش بنشانده فرزندش خواند ، و گفت اى فرزند من از [ سر ] خون پدر خود گذشتم ، و جرايم و خطيأت ترا عفو كردم ، در حصار بگشاى تا چند مرد از خواص ما در حصار درآيند ، [ جمال الدين محمد ] گفت بهرچه امير فرمايد بجان قيام نمايم ، [ پس ] بوجاى خلعت خاص خود بوى داده بخرگاه خاص خود رفت ، و او را طلب كرد و به شراب مشغول شد ، چون جمال الدين محمد مست گشت ببهانهء استفراغ از خرگاه ببارگاه رفت و با اصحاب خود گفت ياران بوجاى مستست و با او در خرگاه مردى دهى بيش نيست مصلحت در آن مىبينم كه تيغها بكشيم و او را با اهل مجلس او بكشيم آن
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص٨١