تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
آنشخص را در خلوت طلبيده تفحص حال نمود و گفت راست بگوى كه بوجاى چه مكر كرده و ترا براى چه فرستاده ، [ و تهديد نمود ] آن شخص پاىافزار خود را شكافته نامهء بوجاى بيرون آورد ، [ و بجمال الدين محمد سام داد ] ، چون بخواند دانست كه تزوير مىكند ، شاه اسمعيل را خوانده نامه به دو نمود و گفت [ مكر مىكند و ] ميخواهد كه ميان ما كدورت اندازد ، و با يكديگر تجديد عهد و بيعت كردند ، و ايشان نيز بفخر الدين زنگى - كه ملازم بوجاى شده بود - ( مكتوبى ) نوشتند ، كه چندگاه شد كه به قصد قتل بوجاى از ما غيبت نمودهء ، و تا امروز اثرى ظاهر نشده كه سبب توقف چيست ، [ ع ] :
كس درين كار پسنديده تعلل نكند ،
بايد كه صورت حال اعلام دهد كه موجب اهمال چه بوده ، و بجمعى ديگر كه از هرات رفته بر درگاه بوجاى بودند مكتوب فرستادند ، چون اين مكتوبات ببوجاى رسيد دانست كه جمال الدين محمد سام بر فريب و تزوير او وقوف يافته غمگين كشت . مقارن اين حال شخصى بود در هرات سجستانى الاصل در غايت جرأت و جلادت ، [ پهلوان « ياراحمد » نام ، در كشتىگيرى ، و تيراندازى به حدى كه به زور بازوى توانا دست در شاخ فيل كردى ، و بنوك پيكان جان‌ستان در شب تار خال از رخ زنگى بربودى ،

امير خسرو :

تير پلنگ افكنش آهو شكار * از دل دشمن شده سندان‌گذار شعلهء آتش بسر نى زده * بيلك سوزان بسر پى زده
و بسبب دلاورى و هنرمندى پيش ملك فخر الدين راه قريب يافته بود ، و در معظمات امور و امهات مهمات شروع كردى ، و بحسن تدبير بنوعى كه پسنديدهء خاطر ملك بودى بپرداختى ، ] و قريب دويست تن از عياران و مبارزان هرات تابع [ و منقاد ] او بودند ، از روى حسد كينهء جمال الدين محمد سام در دل داشت ، و دلاورى ديگر بود « محمود فهاد » نام ، و ترك ديگر « نيكپىتيرگر » نام ، كه صد مرد [ نامدار ] تبع او بودند ، ياراحمد اين هردو دلاور را به خانه