فخر الدين تردد پيدا شد ، و از مظفر اسفزارى ديگرباره تحقيق نمود و سوگندان ياد كرد تا سبب اطمينان گشت ، و تا مدت ده سال در خراسان و عراق خبر شايع بود كه ملك فخر الدين زنده است ، و روى از امور دنيا تافته ، در قلعه حال عزلت اختيار كرده ، ] حاصل الامر چهار روز متعاقب ميان فريقين « 1 » زدن و گرفتن [ و آويزش ] و طعن و ضرب و خونريزش بود ، روز پنجم بوجاى بنفس خود پياده گشت تمامى امرا و ملوك نيز بيكبار ( پياده ) شدند ، با تيغهاء كشيده سپرها در سرآوردند و حمله كرده تا كنار خندق رسيدند ، جمال الدين محمد سام نيز با هزار مرد نبرد از دروازهء عراق بيرون رفت و بحملهء اول ايشانرا مقدار يكسر تير براند و چند حمله بر يكديگر پيمودند ، چنان كه هر نوبت قريب به دويست كس مقتول و مجروح گشتند ، و مبارزان غورى درين روز ملك قطب الدين تولك را از لشكر بوجاى دستگير كردند ، و بوجاى محزون و مأيوس بازگشت ، [ و از گرفتارى ملك قطب الدين بغاية غمين و اندوهگين شد چنانچه دو روز كسى را بار نداد روز سيوم ملك ينالتكين و ملك قطب الدين اسفزار و امرا و وجوه سپاه او را گفتند كه مصلحت امير نيست كه درين مقام عزلت گزيند و در خلوت نشيند اگر يك ملك از سپاه امير گرفتار شد بسيار ديگر از ملوك و امرا ملازم موكب ظفر مناكباند كه همه جانها در رضاجوئى و سرها در هواخواهى امير فدا ميسازند بوجاى بدين گفتار تسلى يافته هركدام را نوازش فرمود ، و آن روز تا شام بشرب مدام بسربردند ، چون شب شد بوجاى با خواص خود در باب خلاص ملك تولك مشورت كرد ، و گفت : او بواسطهء ما در بند افتاده مبادا كه آسيبى بدان رسانند ، امرا گفتند كه مصلحت آنست كه مردم تولك كتابتى بجمال الدين محمد سام نويسند و در آنجا ذكر كنند كه ما را به تكليف و ستم بجنگ آوردهاند ، و نواب و حجاب ملك فخر الدين و همهء اعيان هرات را معلوم است كه آباء و اجداد ملك قطب الدين و همهء ملوك تولك تابع و مطيع ملك غور بودهاند ، و هميشه براستى و اعتقاد تمام كوچ دادهاند و خدمت كرده ، اكنون اگر ملك ما را ببخشند جاى آن دارد ، و اگر بفروشند خريداريم ، و اگر ميگويند با بوجاى تخلف مىبايد كرد در آن نيز بآهستگى رجوع مينمائيم ، چون مكتوب نوشته شد و بجمال الدين محمد سام رسيد سوگند
هامش
( 1 ) - مج : زد و گرفتن و آويزش و طعن . مك : زدن و گرفتن و طعن .