ياد كرد كه مرا با ملك تولك كينهء در دل نيست و قصد آن ندارم ، اما اگر شما راست ميگوئيد و خاطر شما متعلق ملك است با بوجاى خلاف كنيد و چند سر اسب برانيد و بهرات آييد ، و اگر اين كار نتوانيد ده هزار دينار و پانصد خروار غله و پانصد گوسفند و پنجاه سر اسب و سى برده بفرستيد تا ملك شما را بگذارم ، و ملك قطب الدين نيز موافق اين معنى بتولكيان چيزى نوشته ، چون مكتوب و كيفيت احوال ببوجاى رسيد فرمود كه خروار چند آرد و گوسفند بفرستند تا ايشانرا تسلى باشد كه ملك قطب الدين را نرنجانند ، پس روز ديگر سى خروار آرد و سى سر گوسفند و پنجاه من دوشاب و دو خروار ميوهء تر و پنج من شيرخشت و دو قبضه كمان در كنار جوى انجيل جمع كرده نيمشب به شهر درآوردند و گفتند بوجاى خبر ندارد ازين چيزى كه ما به شهر آورديم و اين برسم خدمت جمال الدين محمد سام است ده روز ديگر فرستادگان ما از آب خواهند آمد و آنچه جهت خلاص ملك طلب رفته خواهند آورد ] ، چون چند روز ازين حال بگذشت بوجاى نامهء به خط ( خود ) بشاه اسمعيل سجزى - كه از موافقان جمال الدين محمد سام [ بود ] - نوشت كه : چند روز است كه بما پيغام دادهء كه [ جمال الدين ] محمد سام را خواهم گرفت تا امروز هيچ اثرى ظاهر نشد ، اگر وعدهء تو راست است البته درين هفته بوفارسان ، و مردم شهر را نيز بمرحمت ما اميدوار گردان تا با تو اتفاق كنند ، و امثال اين سخنان كذب از روى مكر و تزوير تحرير نمود ، و از مردم هرات كه در بند داشت يكى را بخواند ، و گفت ترا خواستم كشت اما جهت جاندارى پادشاه خون ترا بخشيدم ، بايد كه هم امروز بهرات روى ، و چنان نمائى كه از بند گريختهام و اين مكتوب بر در خانهء شاه اسمعيل اندازى ، و خط ديگر از زبان مردم هرات كه پيش بوجاى ملازم بودند نوشت كه جمال الدين محمد سام را اعلام آنكه شاه اسمعيل با بوجاى زبان يكى دارد ، و چند مكتوب بوجاى درين هفته به دو رسيده ، حاضر وقت خود باشد ، و اين نامه بر تيرى بسته در شهر انداخت ، يكى از ملازمان جمال الدين محمد سام موسى نام آن تير را يافته پيش جمال الدين محمد سام برد و او را بر اخفاى وصيت فرمود ؛ تا روزى ديگر شخصى كه مكتوب بوجاى داشت بدروازهء خوش رسيد ، اتفاقا جمال الدين محمد سام بر بام دروازه بود ، آن شخص را پيش او بردند [ ازو احوال پرسيده ] گفت مرا بوجاى در [ بند ] داشت ، دوشينه بند شكستهام و آمده ، جمال الدين محمد سام دانست كه دروغ ميگويد ،
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص٧٧