برودخانهء هرات نزول كرده فرمود كه سپاه بايد كه درين يك ماه ساز و ادوات محاربه ترتيب دهند ، [ و از مواضعى كه در حكم چنگيز خان بود مدد ] و آلات حرب طلبيده ، باندك زمانى از حدود خراسان ، و جبال و شبرغان ، و افغانستان ، نزديك به پنجاه هزار مرد از پياده و سوار بهرات آمدند ، و در شهر ملك مبارز الدين و خواجه فخر الدين عبد الرحمن و [ ديگر ] اكابر و اعيان هرات ، استعداد حرب ساخته ، باهم عهد و ميثاق در ميان آوردند ، كه مخالفت نكنند و تا از جان رمقى ، [ و از زندگى رقمى ] داشته باشند ، با مخالفان دين بكوشند ، پس روز ديگر ايلچيكداى با سپاه كينهكش خيرهكش از چهار طرف شهر جنگ انداخت ، و دليران هرات بقدم ثبات در مقام مقاومت باستادند ، و گروه بسيار از دروازهها بيرون آمده با چندين هزار كافر مدبر خونخوار درآويختند ، لب شمشير بوسه بر اعناق ميزد و زبان سنان بطعنهء بىجراتان دراز ميگشت ، پيكان سهام خبر آجال به گوش ابطال مىرساند ، و گرز گران سرزنش بىجگران ميكرد ،
[ لازرقى ] :
ز بانگ كوس غران چشم كودك * همى احول شد اندر بطن مادر
زمين درياى موج افكن شد از خون * درو كشته سوار و كشته لنگر
از شعشعهء تيغها چشم خورشيد خيره ميگشت ، و از كثرة غبار و بخار بحار نيلفام افلاك تيره مينمود ، [ گاه از هيبت شمشير دليران سر وداع بدن ميكرد ، و گاه از تعدى و تطاول رمح جوهر از عرض جدائى ميجست ، ] تا مدت ششماه و هژده روز بدين منوال از طرفين جنگ و جدال و حرب و قتال بود ، كه هيچ گروه بر ديگرى غالب و ظافر نيامدند ، تا در ماه هشتم سنهء تسع عشر و ستمايه ، ايلچيكداى حربهاى عظيم پيش برد ، چنانچه قرب پنجهزار كس از لشكر او كشته شدند ، و از برج « خرلق » زور آورده خركهاى بسيار بپاى ديوار فصيل آوردند ، و سوراخها كردند ، و پارهء از ديوار باره ، قريب پنجاه گز بر آن خركها افتاد ، و چهارصد مغول نامدار زير شد ، [ و هم از آنجا رخت اقامت بزاويه جهنم فرستادند ] ،