جلال الدين ميدادهايد بديوان ما بگذاريد ، تا از قهر عالمسوز ، و تربيت جهانافروز ما ايمن و مطمئن گرديد ، و برطبق اين [ سخنان ] سوگندان عظيم ياد كرد . چون مردم اين سخن بشنيدند [ همه ] به صلح راغب شدند . [ و ] امير عز الدين مقدم كه به حكم سلطان جلال - الدين حاكم جامهبافان هرات بود با صد نفر از جامه بافان ، هريك بانه طاقه جامهء قيمتى پيش تولى خان رفتند ، و بعد از آن اكابر و اشراف [ و اعيان همه پيش او بيرون رفتند ] .
دوازده هزار كس را از متعلقان و منتسبان سلطان جلال الدين بقتل آورد ، و باقى مردم را زحمتى نداد . و ابو بكر مرحقى را بملكى هرات نصب فرمود ، و مغولى را از مخصوصان خود منكتاى نام شحنگى داد . و بعد از هشت روز سالم و غانم [ و فيروز از هرات ] مراجعت نمود ، و ملك ابو بكر [ مرحقى ] و منكتاى [ شحنه ] ابواب شفقت و مرحمت بر خلايق مفتوح گردانيدند ، و رعايا بميامن عاطفت [ و حسن رأفت ] ايشان آسوده گشتند ، [ و فارغ البال ] بزراعت و عمارت قيام نمودند ، و به ترتيب سلاح و ساز نبرد مشغول مىبودند ، [ و چنان مينمودند كه اسباب و آلات روز جنگ آماده مىسازيم تا اگر روزى رايات چنگيز خانى به طرفى حركت ، و از تاجيك طلب لشكر و چريك فرمايد ما ازين ديار با سازوبرگ بسيار ، و مردم دلاور مسلح بىشمار بر ديگر اهالى بلاد و امصار سبقت گيريم ، و ملك ابو بكر و منكتاى اين سخن باور ميداشتند ، و ايشانرا از تهيهء اسباب جنگ منع نميكردند ، ] تا مردم [ هرات ] را سازوسلاح تمام ، و قوت و مكنت لاكلام حاصل آمد .
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص٥٩