تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
ملك ابو بكر و منكتاى را بكشند ، [ تا بعد از آن ] چنگيزخانيان ( را ) بر اهل هرات اعتماد نماند ، و خلق هرات نيز [ ازيشان ] خايف [ و نوميد گشته ، و ] سر به صلح و انقياد ايشان درنياورند ، و متمرد بوده ، همچو ما در مقام جنگ و عناد [ راسخ شوند ، پس هفتاد تن از مردان بزرگ ؟ ؟ ؟ و دليران مبارز اختيار كرده ] صاحب‌نامى را سر خيل ايشان كردند [ كه در دلاورى يگانه ، و در كاردانى مشهور زمانه بود ، ] و مكتوبى مزور بملك ابو بكر و منكتاى نوشتند ، كه بندگان پادشاهيم ، و ميخواهيم كه روى بدرگاه آوريم ، اما هراسانيم اميدواريم كه احوال ما [ را ] بعرض تولى خان رسانيده ، جهت ما خط امان بستانيد ، تا [ چون گناه ما بندگان از كمال قدرت ببخشد همه ] بهرات آئيم و حصار را تسليم نمائيم ، و چون مكتوب بملك ابو بكر و منكتاى رسيد خوش‌دل شدند ، و جواب نوشتند ، كه خاطرها جمع داريد ، كه هم درين چند روز عهدنامه و خط امان از شاهزادهء جهان تولى خان [ جهت شما ] بستانيم ، بايد كه مردم را رخصت دهيد [ كه ] تا بدين طرف آمدوشد و سودا [ و معامله ] كنند ، [ و از هرات نيز مردم بدان حصار تردد نمايند ، و بتجارت آيند ، هريك از اعيان حصار نامه و جامهء فرستادند ، ] اهل حصار [ ازين احوال ] بغايت خرم و مسرور شدند ، و بنفاذ مكر خود مستظهر گشته ، صاحب را با آن هفتاد عيار بطريق تجارت بهرات روان كردند ، چون بهرات رسيدند ، ساز و سلاحى كه با خود داشتند در ميان بارها پنهان كرده ، گروه‌گروه ، متفرق از دروازها درآمدند ، و متاعى كه داشتند [ به زودى ] فروخته ، فرصتى جستند ، و منكتاى را در پاى حصار ، و ملك ابو بكر را در بازار بكشتند ، و خروش و غوغا از شهر برخاست ، و از [ حشم و ] اتباع ملك ابو بكر و منكتاى هركس [ را كه ] يافتند بتيغ بىدريغ گذرانيدند ، و ملك مبارز الدين سبزوارى را كه از [ حصار ] فيروزكوه بهرات آمده بود بملكى تعيين نمودند ، و رئيسى مملكت بخواجه فخر الدين عبد الرحمن غيزانى [ كه دلاور و كارديده بود ] دادند ، و همه يك عزم دل بر حرب و رزم نهادند ، [ پس ] چون كيفيت اين احوال بسمع چنگيز خان رسيد در غضب شد ، و روز ديگر ايلچيكداى نوئين را با هشتاد هزار مرد جنگى از نواحى غزنين نامزد كرد و گفت مردم كشته زنده گشته‌اند ، درين نوبت [ بايد كه ] از ساكنان هرات كسى را زنده نگذاريد ، ايلچيكداى در شوال سنهء ثمان عشر و ستمايه
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 61 | سيد محمد كاظم امام / معين الدين محمد زمچى اسفزارى