[ عافيت زان عالم است اينجا مجوى از بهر آنك * نوش زنبور از دم ارقم نخواهى يافتن ]
پس تولى خان فرمود تا تمامى خلق هرات را به چهار قسم كردند و هرقسمى را بدروازهء بيرون بردند و بقتل آوردند ،
در و دشت از كشته چون پشته شد * بهر گام صد نامور كشته شد
ز خون خندق شهر در موج و جوش * همه دشت پر دست و بازوى و دوش
چه مايه دليران فرخنده راى * كه افتاده بودند بىدست و پاى
از تاريخ سراج منهاج 11 منقول است كه : بر هرطرف شهر ششصد هزار ( آدمى بودند كشته ، و قريب به صد هزار دختر در سن چهارده باسيرى گرفتند ) ، [ و ] آنروز تا نماز خفتن كشش بود ، بعد از آن [ تولى خان حكم كرد كه كسى را نكشند ] ، هنوز دويست هزار كس از خلق هرات باقى [ مانده ] بودند .
و قولى ديگر : در تاريخ سيفى 12 مذكور [ برين وجه مسطور ] است ، كه : تولى خان در وقت محاصرهء هرات در برابر دروازهء فيروزآباد [ صف بركشيده ] بود ، بعد از هفت روز كه از جانبين محاربات عظيم رفت ، و مردم بسيار بقتل رسيدند ، تولى خان [ با گروهى از سواران ] بلب خندق راند ، و خود خود از سر بر گرفت و گفت اى اهل هرات منم شرف دودهء چنگيز خان ، و طليعهء جنود غضب خداى جهان :
لابى [ غفر ذنوبه ] :
هركس كه در مقابلهء قهر ما فتد * بيرون رود ز عافيت و در بلا فتد
اگر نعمت امان ، و بقاى جان ، و حرز خانومان ميخواهيد ، دست از حرب بداريد ، و سر بر بقهء طاعت و انقياد ما درآريد ، و بضعف آنچه هرسال [ ازين مملكت ] بديوان سلطان