[ لمؤلفه ] :
هوا ز گرد برآمد برنگ خاكستر * شعاع تيغ و سنان در ميانه چون اخگر
زبان تيغ به صد طعن رمح كرده دراز * جبين بتير پر از چين خشم كرده سپر
و در آن روز قريب سى هزار مرد از طرفين بقتل آمدند ، و از اعيان سپاه تولى خان هزار و هفتصد مرد بهادر نامى كشته شد ، تا مدت هفت روز بدين منوال از فزع دليران با فروكر ، علامات مجمع اكبر ، و امارات عرصهء محشر ظاهر بود ، ( روز ) هشتم جنود جرار تولى خان بدروازها نزديك رسيده بر اهل شهر حمله كردند ، و ملك شمس الدين : كالسيل - الهابط و الشبل الساخط ، خود را برايشان ميزد ، [ دشمن ميكشت و مىانداخت ] ، اما چون قضاى بدرفته بود ، و وقت ظهور او آمده ، جلادت او مفيد نبود ،
[ ع ] :
چون سعادت نبود كوشش بسيار چه سود
[ از آمد كار ] زخم گرانى به دو رسيد ، و رخت اقامت به منزل سلامت دار السلام فرستاد ، [ انا للّه و انا اليه راجعون ] ، چون آنشاه فرخرخ فيلزور بساط مردانگى ( در نورديد ) [ از اسب حياة پياده گشت ، و ] از دستبرد فرزين صفتان كجرو سپاه كفار مات شد ، در ميان مردم شهر مخالفت پيدا آمد ، قومى راى [ جنگ ] و فوجى در صلح ميزدند ، گروهى بطريق خلاف ميرفتند ، و طايفهء از راه وفاق درمىآمدند ، آخر الامر جانب صلح راجح آمده خلق مسكين به قضاى رب العالمين تن در دادند ، و سر تسليم بر آستان رضا نهادند ، و لشكر بىباك ( ناپاك ) كفار بر قبة الاسلام هرات استيلا يافته ، امنوامان از خانومان اهل ايمان برخاست و آيات بيم و بلا ، و آثار فتنه و رنج و عناء و عناد [ عالم ] در دلها بنشست ، و فحواى نداى : ان بطش ربك لشديد ، از اقصاى عالم بالا به زبان استغتا در گوش ساكنان منزل فنا فروخواندند ،
لخاقانى شيروانى :
تا درون چارطاق خيمهء فيروزه رنگ * طبع را بىچار ميخ غم نخواهى يافتن