كردند ، و بعد از آن بگازرگاه نقل كردند ، و اولاد و اقرباى شيخ [ مذكور ] در شميران محبوس بودند ، تا ابو الحارث سلطان سنجر رحمه إله در رجب سنهء ثلث و تسعين و اربعمايه از جانب بلخ بيامد ، و در ساعتى كه رسيد بر شهر مستولى گشت ، و محبوسانرا از قلعه خلاص داد [ و دربارهء ايشان انعامها فرمود ] ، بعد از آن روى بحبشى نهاد ، و در صحراى « بوژگانان » بهم رسيدند ، و دشمنان بسيار بودند ، اما حقتعالى حزب خود را قوت [ و نصرت ] داد و سلطان سنجر غالب شد ، و تمامى آن ملاعين كشته ، و خسته ، و جسته از هم فروريختند ، و روى زمين از نجاست وجود ، و خباثت نفس آن ملاعين پاك شد .
و از عجايب [ حالات ] آنكه : قلعهء شميران - كه ميگويند [ كه ] بعد از طوفان اول بناى كه در جهان ساختهاند آن بوده و هميشه معمور و مستحكم بوده ، و هر والى كه بهرات آمده ، در دينهاى گذشته و دولت اسلام در عمارت آن افزوده - تا اين ظلمهاء در وى رفت ، و خون اين بزرگان در وى ريخته شد ، حقتعالى امير برغش را برانگيخت تا آن را خراب كرد ( بى ) موجبى .
ديگر از حوادث بزرگ آن بود 10 : كه در شب جمعه [ هشتم ] جمادى الاول سنهء خمس و تسعين و اربعمايه ، نازلهء واقع شد ، و جانب غربى مسجد جامع هرات ، و بيشترى از جانب شمال و جنوب ويران شد ، و يكى از آثار رحمت الهى آن بود كه اين واقعه در شب روى نمود ، [ كه اگر عياذا باله در روز مىبودى خلايق بسيار هلاك شدى ، و مردم ازين حادثه متحير ماند ، تا ] حقتعالى صاحب خيرى را توفيق داد كه هم در آنروز بعمارت آن شروع نمود ، [ و مردم ديگر بمدد آن برخاستند و مسجد را به حال عمارت بازآوردند ] .
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص٥٥