حاضر كردند و تفحصها « 1 » مىكردند ايشان را روشن و هويدا گشت كه در پهلوى مسجد آتشكده بود و اين مردمان ويران كردهاند ، و مسجد ساخته ، و آنجماعت كه گواهى دادهاند از جهت عصبيت بود ، و باعث برين قضيه عبد إله مالك بوده است ] .
ديگر : جنيد بن عبد الرحمن چهار سال والى خراسان بود ، درين مدت يك قطره باران بر زمين نيامد ، و قحط شد ، روزى مردمان از گرسنگى فرياد برآوردند ، جنيد گفت : اين چه افغان است ؟ گفتند مردم از گرسنگى بفرياد آمدهاند ، يك درم فرستاد يك تا نان آوردند ، او در غضب شد ، و گفت : يك ( تا ) نان بيك درم ميدهند و اينان از گرسنگى فرياد ميكنند ، من يكسال ديگر والى بودهام گندم را بدانه شمار ميفروختند ، اين سخن جنيد بگفت و بمرد ، چون فرياد و فزع از خانهء او برآمد باران باستاد ، به حدى كه آنروز جنازهء او از جهت باران در خانه بماند .
ديگر از وقايع آنست كه : در شوال سنه تسع و عشرين و اربعمايه ملوك سلجوق بهرات آمدند ، ( و اهل آن را در بندان كردند ، و بعد از خرابى بيرون هرات صلح كرده به شهر درآمدند ، ) مگر شخصى از لشكريان دست به عورت مسلمانى دراز كرد ، زن ديگر كاردى بدست از خانه بيرون آمد ، و فرياد برآورده استعانت طلبيد ، و فتنهء عظيم برخاست ، چنانچه زياده از هزار كس از تركمانان و لشكريان كشته شدند ، و امراء شهر بگذاشتند و برفتند .
و در سنهء : اثنى و ثلثين و اربعمائه مردمان هرات تفرقه شدند ، بعضى بوباء ، و بعضى بجلاء ، و تنگى غلا بجاى رسيد كه مردم سباع و مردار ميخوردند ، و [ خروارى گندم به صد و هشتاد دينار محمودى شد ، ] و حال تا آنجا رسيد كه شخصى مزدورى گرفت تا ديگ روئين بزرگ ببازار برد كه بفروشد ، هيچكس به خريدن آن [ اصلا ] رغبت نكرد ، [ مزدور خواست كه جهت اجرة خود دست در آن مرد زند ، ] آنشخص بگريخت و آن ديگ را به مزد به دو گذاشت .
ديگر از حوادث بزرگ : استيلاى باطنيان بود ، - خذلهم إله - بر هرات ، و سبب آن بود كه سلطان بر كيارق بن ملكشاه ، در سنهء احدى و تسعين و اربعمايه بهرات آمد
هامش
( 1 ) - در اصل نسخه مج ( تفحص شامى كردند ) با توجه بسياقت عبارت قياسا اصلاح شد .