خوب زدند و خواندند ، منزل هم امروز دور پنج فرسنگ و نيم بود . در مرند مجتهد خيلى ملك دارد .
روز پنجشنبه 8 شهر رمضان :
امروز بايد برويم گلينقيا ، مىگويند اينجا هم ملك حاجى ميرزا جواد آقاى مجتهد است ، راه هم امروز به قدر پنج فرسنگ بود ، سوار شديم ، قدرى سواره با وليعهد و امين السلطان و اميرنظام رفتيم ، جمعيت زن و مرد و گداى مرندى به قدرى جمع شده بودند كه مىخواستند آدم را بخورند . قدرى كه رفتم سوار كالسكه شديم و رانديم [ 64 ] قدرى كه رانديم يك گداى سمجى آمد جلو اسب كالسكه را گرفت ، خدائى شد كه ما توى كالسكه سوار اسب نبوديم ، هرچه ريختند سر اين گدا كه جلو اسب را ول كند نكرد و همينطور كالسكه ما ايستاده بود ، بالاخره ريختند سرش تا جلو اسب را ول كرد و رانديم تا رسيديم به جائى كه جلگه كوچك مىشود ، آنجا يك رودخانه از طرف زنوز مىآمد .
زنوز نيم فرسنگ بالاى اين رودخانه است اما ديده نمىشود ، نهارخورى عزيز السلطان و حرم را اينجا زده بودند ، قونسول روس هم كه همراه ما مىآيد او هم اينجا به نهار افتاده بود . از اينجا هم گذشته داخل دره ماهور شديم . از دره ماهور گذشته دهى دست راست بود گفتند اسمش قراتپه است و متعلق به سرور السلطنه زن وليعهد است ، وقت نهار هم شده بود سوار شديم رفتيم توى يكى از قطعههاى آن ده به نهار افتاديم خود ده ديده نشد ، نهار خورديم ، اعتماد السلطنه بود ، روزنامه خواند ، بعد از نهار وليعهد ، اميرنظام ، امين السلطان ، نصرة الدوله آمدند بعضى فرمايشات كرديم ، قدرى هم باران آمد ، قدرى از ده زنوز اينجا پيدا بود ، يك فرسنگ راه بود ، با دوربين نگاه كردم ، عجب ده و ييلاقى است . سبز و خرم در دامنه كوهى به قدر البرز واقع است ولى وسيعتر ، تمام ديم كاشتهاند ، خرم ، چشمههاى زياد دارد ، در دنيا ديگر ده از اين بهتر نمىشود مثل يكى از قطعات بهشت است كه اينجا آورده و زنوز اسم گذاردهاند ، به اين مىارزد كه آدم مخصوصا از طهران براى ييلاق اينجا بيايد و مراجعت نمايد ، عاشق اين ده زنوز شدم ، خلاصه سوار كالسكه شده رانديم رانديم گاهى سرازير گاهى سربالا اما راه كالسكه خوب بود و رانديم تا رسيديم به اول جلگه گلينقيا ، نصر إله خان صدركلو و پسرش كه در كجل مىنشينند ، آمده بودند استقبال ديده شدند ، قدرى كه رانديم سوار و تيپى از دور ديديم معلوم شد تيمور پاشا و بهلول پاشاى ماكوئى است با حسينقليخان پسر اسحق