نيست اما خيلى بزرگ است و برف دارد ، زير كوه قاپان يك آبادى پيدا بود ، باغات و خانوار زياد داشت ، اسمش اردوباد است . با دوربين درست تماشا كردم اردوباد خيلى جاى خوبى است خيلى قشنگ است ، آن طرف پشت كوه قاپان محال قراباغ است .
تا اينجا فخر الدوله نوشت حالا بعد از شام است گريه مىكرد . برخاست من خود نوشتم ، خلاصه بعد از نهار از كوه سرازير شده به كالسكه نشستم ، رانديم ، ميرزا محمود خان وزيرمختار ما در پطر آمده است ، امين السلطان آورد ، سر سوارى ديدم ، بعد رانديم ، خيلى راه كه رفتيم به ده شجاع رسيديم ، در دامنه كوه سنگى كوچك مخروطى قشنگى واقع است ، شاه پلنگ خان را فرستادم از دامنهء اين كوه سنگ آورد ، سنگهاى سليمانى و مرمر خوبى دارد ، كوه سنگى كوچك است شبيه به كوه دماوند است . وارد منزل شديم ، آقا ميرزا محمد خان فراشباشى چادر و سراپرده را نزديك رود ارس زدهاند ، پياده شده خيلى كنار رودخانه ايستاديم ، آب تند زيادى مىآيد ، خيلى باصفا بود .
مهماندار اميرال پوپوف است و غيره و غيره آمدهاند ، شليكونوف مترجم كه طهران بود اينجا آمده است ، آمدند رفتند پيش امين السلطان اين طرفها پستخانه ، تلگرافخانه و بناهاى خوب ساختهاند بسيار باشكوه ، حاجى خانم زن مرحوم محمد رضا خان كركرى آمده بود ديده شد ، خيلى پير است ، قلى خان سرتيپ پسر رحيم خان مرحوم نوه اين زن است . تجيرى دادم دالانوار از اندرون كشيدند تا لب ارس چند آفتابگردان زدند ، شب را زنانه لب ارس شام خورديم . زنها و غيره گريه مىكنند خستگى مىكردند ، همه امشب حرفهاى پرت مىزنند ، حالتها خيلى عجيب است وضع غريبى است . [ 67 ]
[ روز شنبه 10 شهر رمضان ]
الحمد للّه تعالى اين سفر سيم است كه به فرنگ مىرويم ، تا امروز هرچه روزنامه مىنوشتيم همه متعلق به طهران و تبريز و كنار ارس بود اما امروز كه روز 10 شهر رمضان است و از ارس مىگذريم و داخل خاك روس مىشويم اول سفر فرنگ است .
خلاصه شب را خوب خوابيدم درد استخوانم كه نوشته بودم بهتر شده است ، صبح از خواب برخاستيم ، هوا آفتاب و بسيار گرم بود . اگرچه ديشب و ديروز هم حالت خوبى مردم نداشتند اما امروز صبح همه مردم از زن و مرد و نوكر . غلامبچه و خانهشاگرد و غيره و غيره و غيره حالت بهت و طور ديگر بودند ، خيلى وضع غريبى دارند ، عزيز السلطان هم ماشا اللّه صبح از خواب برخاست و لباس رسمى پوشيد ، خيلى خوشحال بود كه آنطرف