تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦

روز چهارشنبه 7 [ رمضان ] :

امروز بايد برويم مرند ، پنج فرسنگ راه بود ، صبح برخاسته رخت پوشيديم ، امين السلطان صبح پيش رفته بود ، عزيز السلطان عقب ما سوار شد ، ما بيرون آمده سوار كالسكه شده رانديم ، رسيديم به يك دره وسيعى كه طرفين دره كوه بود ، رودخانه‌اى از ميانش مىآيد ، همين رودخانه است كه مىرود به صوفيان ، اين رودخانه از كوه مشو تشكيل مىيابد از ده سيوان مىگذرد و مىآيد وقتى به سيوان رسيديم سيوانىها شكايت داشتند كه صوفيانىها آب ما را مىبرند ، صوفيانىها هم شكايت داشتند كه سيوانيها به ما آب نمىدهند ، خلاصه رانديم كوههاى طرفين بعضى خاكى است ، كوههاى خوشى نبود عزيز السلطان هم عقب سر ما بود آمد رسيد به ما رانديم ، همه‌اش از توى همين دره مىرانديم هرچه بالاتر مىرفتيم زمين و كوهها همه كم‌كم چمن مىشد تا رسيديم به سر دو راه كه يك راه از شوردره مىرود ، آن سال كه آمديم از راه شوردره رفتيم از سر كوه وارد مرند شديم اين دفعه ميل نكردم از آن راه بروم همين‌طور سوار كالسكه شديم و از راه كالسكه رانديم هرچه مىرانديم كم‌كم كوه مشو نزديك مىشد و تمام دره چمن بود و گل و زراعت و گل روغنى زرد . سوار اسب شده رانديم براى طرف دست چپ براى دامنه كوه مشو كه نهار بخوريم ، كوه مشو يك كوهى است كه همچه كوه در دنيا نيست تمام برف هرجا برف نبود سبز و چمن و گل بود ، تا بالاى كوه از بس نرم و خوب است اسب به راحتى مىرود ، تا نصف كوه را زراعت ديم مىكنند و اينها همه ملك سيوان است ، خود سيوان هم توى دره دامنه كوه واقع است [ 62 ] . كوه و صحرا بسيار بسيار باصفا بود ، عزيز السلطان رفت آفتاب‌گردان خودش نهار بخورد ما هم ديگر به سيوان نرفتيم ، از اين دست سيوان من خودم جلو « 72 » افتادم رانديم ، رفتيم بالاى كوه ، حيف كه رعيت پدرسوخته همه كوه را زراعت كرده‌اند ، اگر زراعت نمىكردند تمام اين كوه گل زرد روغنى و چمن بود ، ده سيوان دست ميرآخور وليعهد برادر شمس الدوله است ، رانديم بالاى كوه يك چمنى بود گل زرد روغنى زنبق ، آبشن ، قازباقى ، شنك ، شبدر ، سرولى و گلهاى زياد به انواع و اقسام داشت ، هرجا زراعت كرده بودند زمين سرخ بود ، باقى دورش سبز بود ، خيلى باصفا و خوش‌منظر ، صحرا و كوه به اين خوبى نمىشود ، آب كمى هم از برف مىآمد ، دامنه كوه توى چمن جاى آفتاب‌گردان خوبى بود ، آفتاب‌گردان زدند افتاديم به
هامش
( 72 ) . اصل : جلوه