پاشا خان و مصطفى پاشا خان پسر بهلول پاشا خان ، نصر إله خان پسر حبيب إله خان و ششصد سوار به استقبال آمدهاند ، اميرنظام هم سر سوار ايستاده بود ، ما هم از كالسكه پياده شده با امين السلطان رفتيم به سر سوارها ، تيمور پاشا خان پالتو مشكى نظامى ، بهلول پاشا هم همينطور پوشيده بودند با اميرنظام و اينها صحبتكنان رانديم و رسيديم به سردسته سوار ، ديديم يك عمرى ايستاده است اسمش را پرسيدم گفتند محمّد صديق است ، از جلو سوار رانديم سوار ملمعى بود از كرد حيدرانلو ، كرد اصانلو « 75 » ، كرد جلالى ، با جلانلو ، هركس گير تيمور پاشا آمده بود همراه آورده است ، لباسهاى غريبى پوشيده بودند ، از جلو آنها گذشتيم و دوباره سوار كالسكه شده رانديم ، مدتى طول كشيد تا رسيديم به منزل ، دو ده در دست راست ديديم يكى در بالاى كوه بود كه اسمش وزند بود ، يكى هم پائينتر بود اسمش اورياندىبى [ 65 ] بود ، ده گلينقيا هم طرف دست چپ واقع بود ، ده بسيار بزرگى است ، گلينقيا براى اين مىگويند كه در زير سنگهاى بزرگ واقع است . يك ميش هم از زنوز آورده بودند ميش سرسفيد غريبى بود سواى ميشهاى طهران است . چادرهاى ما و اهل اردو توى حاصل افتاده بود ، به امين السلطان گفتم خسارت حاصلها را بدهد ، هوا هم بد و گرم بود ، باران آمد ، رعد داشت ، اما بىبرق ، الان هم غرغر « 76 » مىكند ، سفر پيش هم كه در دوازده سال پيش آمده بوديم همين جا باران آمد حالا هم باران مىآيد ، برق پرزورى هم زد ، ده بره تعارفى اينجاى اميرنظام را هم داديم به قهوهچىباشى كه به اسم و صفت تحويل كدخداى قلين « 77 » قيا بدهد و تيغ را بر آنها حرام كرديم كه انشا اللّه در مراجعت آنها را پس گرفته همراه ببريم . در مرند يك ده خوبى هم بود اسمش يامجى است ، ليوار هم ده معتبرى است ، در مرند . اين رودخانهاى [ كه ] هم حرم و عزيز السلطان به نهار افتاده بودند اسمش چرچر است كه از ده چرچر مىآيد . ميرزا محمد خان و حاجب الدوله امروز رفتند كنار ارس كه جاى سراپرده معين كنند ، باران خيلى شديد پرزورى آمد حالا هم كه وقت اذان است پرزور مىبارد .
روز جمعه 9 [ رمضان ] :
امروز بايد برويم كنار ارس ، چهار فرسنگ راه بود ، صبح برخاستيم ، هوا صاف و
هامش
( 75 ) . اصل : اسانلو
( 76 ) . اصل : قرقر
( 77 ) . در سطور قبلى گلينقيا .