نهار ، اين صحرا و كوه گل طوطياى زياد دارد ، گل طوطيا در كوه الوند خيلى بهم مىرسد ، از گل زنبق كه فرنگيها عطرش را مىگيرند و ما به دستمال مىزنيم زياد داشت ، همان بوى عطر سفيد را به عينه مىداد ، پيازچه هم داشت ، روبروى ما يك چشماندازى داشت كه تمام صحرا و دره و كوههاى قراداغ « 73 » از دور پربرف و بلند پيدا بود ، طرف شمال كوههاى اطراف همه پيدا بود ، آفتابگردان عزيز السلطان را هم سر يك آسيابى زده بودند از دور خيلى قشنگ پيدا بود ، آفتابگردان حرم را هم نزديك آفتابگردان عزيز السلطان زده بودند ، توى چمن پيدا بود ، وليعهد هم اينطرف توى چمن نهار مىخورد آن هم پيدا بود ، كوه مشو هم بالاى سرما بود خيلى نزديك بطورى كه اگر شكارى چيزى توى برفها راه مىرفت من با چشم مىديدم پيدا بود ، خيلى چشمانداز باصفائى بود ، نهار خورديم اعتماد السلطنه هم پيدا شد آمد روزنامه خواند و بلافاصله سوار شد رفت منزل بعد از نهار يك درهاى بود سنگ داشت قهوهچىباشى را فرستاديم برود سنگ بياورد و خودمان سوار اسب شديم ، من و دولچه ، ابو الحسن خان و جوجه ، آقا بيك و شاه پلنگ خان رانديم بالاى كوه خيلى گردش كرديم ، باز همهجا سبز و چمن بود آقجهباش زياد داشت مىخواستيم خيلى گردش كنيم و دوباره برويم آفتابگردان چاى عصرانه بخوريم و تا عصر اينجا بمانيم كه درين بين هوا ابر شد و مستعد باريدن شد ، كالسكه ما هم توى جعده خيلى دور بود به تعجيل از كوه پائين آمديم ، گفتيم آفتابگردان را انداختند كه درين بين رعدوبرق شد و باران زياد آمد ، ما خيلى به تعجيل رانديم باران هم به شدت مىآمد نمىتوانستم چتر بگيرم ، سرباز بىچتر رانديم ، باران زد يك طرف سردارى و رخت ما را تر كرد تا رسيديم به كالسكه نشستيم توى كالسكه و رانديم تا رسيديم به كاروانسرا خرابهاى سر راه بود ، شاه عباس ساخته است ، پياده شده رفتيم توى كاروانسرا ، سردارى خز را عوض كرديم ديدم وليعهد از ترس رعدوبرق طپيده است توى كاروانسرا و رنگش پريده است مىلرزد ، من قدرى ايستادم بعد مىخواستم بيايم بيرون وليعهد مىگفت نرويد حالا معركه مىشود من گفتم هيچ عيب ندارد ، بيرون آمده سوار كالسكه شده رانديم ، وليعهد آنجا ماند نمىدانم كى آمد .
فخر الدوله شب در مرند تا اينجا نوشت در حالتى كه خوانندهها هم مىخواندند بعد برخاست رفت گفت دلم درد مىكند ، باقى را امين خلوت در گلينقيا نوشت . خلاصه رانديم براى منزل باران همينطورى مىآمد ، خيلى اين باران اوقات ما را تلخ كرد كه
هامش
( 73 ) . اصل : قراداق