نگذارد درست اين كوه را تماشا و گردش نمائيم . ده يام طرف دست راست در دامنه واقع است اين كوه بخش بخشهاى سبز خرم [ 63 ] باصفاى خوبى دارد كه اگر يكوقتى آدم بخواهد به تماشاى اينجا بيايد بايد در ده يام بماند و از آنجا به اين كوهها آمده گردش نمايد ، كوه مشو پر از برف و به قدر دو برابر كوه البرز و هفت برابر است ، كوه ديكى است اما با اسب تا نزديك سره و بلكه به خود سره هم مىتوان رفت ، بسيار كوه و صحراى خوبى است . خيلى ميل داشتم كه از كالسكه پياده شده سوار شوم و اين كوهها را تماشا نمايم اما از ترس باران نمىتوانستم پائين بيايم ، همينطور با كالسكه رانديم ، صحرا هم تمام پر از گل و سبز بود تا رسيديم به جلگه مرند ، حاجى عيسى خان تفنگدار مرندى كه در ده ديزج يكان مىنشيند ديده شد ، در آن سفر دوم فرنگ كه دوازده سال پيش آمديم اينجا و رفتيم همين حاجى عيسى خان را ديدم و در روزنامه نوشتم كه چون پيرمرد شده است از تفنگدارى معاف و اينجا متوقف است ، حالا هم او را مثل آن سال ديدم ، ماشا اللّه احوالش بسيار خوب بود . بعد رسيديم به دهى كه اسمش يوسف است ، جمعيت زيادى داشت ، ديده شدند ، از آنجا هم گذشتيم ، دهى در دست راست واقع است ، اسمش ديزج عليا است . ملائى داشت آمد حضور اسمش ملا مناف بود ، بعد رسيديم به ده مرند ، باغات زياد داشت ، سرباز و توپچى اين ده زياد مىدهد ، جمعيت زن و مرد اطراف كوچه ايستاده بودند ، يك رودخانه هم از وسط ده مىگذرد ، از ده گذشته سراپرده را اين طرف ده زده بودند ، وارد سراپرده شديم ، دهى نزديك به مرند ديده شد اسمش كندلج بود ، از فوج 4 و فوج دويم نصرت و غيره سرباز و توپچى خيلى دارد ، از همين ده كندلج يك صاحبمنصب بيرون آمد ريش توپى دارد ، جوان خوبى بود و اسمش سعيد سلطان بود . يك ده ديگر هم ديده شد كه اسمش قچم « 74 » بار بود يك مجتهدى از مرند بيرون آمد ديده شد ، مىگفت تازه از كربلا آمدهام ، اسمش آقا حماد بود ، صاحبمنصبهاى معتبر كه در مرند مىنشينند مال فوج دويم نصرت حاجى احمد خان ياور والد عبد اللّه بيك ياور مال فوج چهارم ، محمد بيك ياور ، سعيد سلطان ، صاحبمنصبان توپخانه ، حسينعليخان ياور ولد عليرضا خان معلم قديم ، محمد حسين بيك ياور ، نعمت اللّه بيك صاحبمنصب توپخانه كه آن سفر فرنگستان اينجا ديده بودم امسال نديدم ، پرسيدم گفتند مرده است ، شب هم محمد صادق و خوانندهها آمدند ، زدند و خواندند ، اين سفر اينها را كثيف و سياه و چرك كرده بود ، رؤيت غريبى داشتند اما باز
هامش
( 74 ) . ( ؟ )