خيلى خوب پلى بود ، از پل كه گذشتيم ايستاديم غلامهاى وليعهد را گفتم به آب زدند نزديك پل گردابهاى بد دارد و ته رودخانه گل است . آب زياد هم دارد ، غلامها زدند به آب ، يك نفر كم مانده بود غرق بشود بميرد ، هايهاى كردند خدا رحم كرد بيرون آمد ، آب تا سينه سوار ميرسيد ، بعد سوار كالسكه شديم ، صد رأس اسب توپخانه تبريز را آوردند از جلو كالسكه گذراندند بعد رانديم ، چون نهار دير شده بود دو سه ميدان اسبى كه رانديم يكى از نهرهاى آجى را گرفته رانديم تا بالاى نهر آفتابگردان زدند ، افتاديم به نهار ، شكارگاه وليعهد كه بابا باغى است طرف دست راست پيدا بود با دوربين ديدم از دور كوههاى سخت بد رنگى به نظر آمد ، خوب كوههائى نبود ، بعد نهار خورده سوار كالسكه شده رانديم براى صوفيان ، تفصيل راه را سابق نوشتيم ديگر لازم نيست بنويسيم اما بعضى جاهاى تازه كه ديديم از اين قرار است :
طرف دست راست ده عمّن است و زبرلو كه هردو مال مجتهد تبريز است پشت كوه است پيدا نيست اما نزديك است ، حرم هم در سنخ كر پى به نهار افتاده بودند ، پشت عمن يك دهى است اسمش سهرل است مال يك زن ارمنى است كه رعيت ايران است اين زن ارمنى حالا زن كاساب بواى فرانسه شده است ، بعد برنه [ 61 ] قنسول فرانسه دختر كاساببوا را گرفته است . به اين واسطه قونسول فرانسه اينجا ييلاق مىآيد ، بعد خواجه مرجان است كه دامنه كوهى افتاده است ، كوهش خشك است اما توى ده چشمه آب خوراكى دارد اما زراعت اين ده از رودخانه سنخ كر پى مشروب مىشود ، وقف حضرت امام رضا عليه السلام است . بعد قدرى كه رانديم رسيديم به يك باغى كه تازه احداث شده است آن [ سفر ] كه آمديم اينجا هيچ نبود ، مهديخان قاجار فراشباشى وليعهد ساخته است ، آب قنات درآورده است و مشهور است به چلهخانه ، خوب جائى خواهد شد . امروز هوا صاف و آفتاب گرمى بود ، دهات زياد هم دست چپ ديده شد ، اول ساولان مال مجتهد تبريز است ، قم تپه باز وقف حضرت است ، يك تپهاى بود نزديك ده از دور هم پيدا بود ، خاك نرم مثل طوطيا داشت به اين جهت اسم اين ده را قمتپه گذاشتهاند ، سهلان باز ملكى مجتهد ، نعمت إله ملكى بيگلربيگى است ، دهات ديگر هم دارد ، بعد سه ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم ، طرف دست چپ دامنه مشو ده سفيدكمر است كه محاذى صوفيان است ملك دختر نصرت الدوله زن بابا خان آقا است ، سرباز اين دهات فوج چهارم است ، ده صوفيان خيلى ده معتبرى است .
امين السلطان كه شهر مانده بود نيم ساعت بلكه يك ساعت و نيم از شب رفته آمد .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٩٥