تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
پنج متر « 230 » عمق ندارد اما زياد وسيع است ، كشتيهاى در روى اين آب در رطردام ايستاده‌اند ، تجارتى ، همه‌جور بخار و بادى ، جوربه‌جور ، دكل‌هاى آنها مثل جنگل به نظر مىآيد ، عالمى غريب و خيلى تماشا دارد ، كشتى بخار طرانس اطلانطيك را از دور ديديم ، كشتى بسيار بزرگ باشكوهى است ، به ينگى دنيا و آن طرف‌ها سفر مىكند ، بعضى كشتيهاى دولتى توپ‌دار كه كانونير مىگويند در آنجا ديده شد ، خيلى تماشا كرديم ، قريب يكساعت و نيم با بورگمستر و اميرال در روى آب گردش كرديم ، اين طرف و آن طرف ، بالا ، پائين ، اميرال آدم كاملى است ، موى او سفيد ، سبيل كوچكى دارد ، ريشش را مىتراشد ، شبيه است به فخر الملك ، زردرنگ ، معدهء خراب ، با او صحبت كرديم ، چيز تازه كه ديديم اين بود ، بنائى ساخته بودند از آهن خيلى بلند ، در ميان اسباب و جرثقيل دارد كه به واسطهء آن ذوغال به كشتىها مىدهند ، ما نرفتيم داخل آن را ببينيم ، همين‌قدر ملاحظه كرديم كه واگن راه‌آهن از انبار ذوغال مىگيرد و مىآيد در زير اين بناى آهن با جراثقال واگن را با ذوغال بالا مىكشند ، در وسط بنا جاى مسطحى هست ، آنجا وامىدارند ، در مقابل ناودان بزرگى از آهن هر كشتى كه مىخواهد ذوغال بگيرد در خانه مىايستد و انبار ذوغال خودش را محاذى ناودان واميدارد ، از آن بالا واگن ذوغال را با اسباب سرازير مىكنند ، ذوغال از ناودان به انبار كشتى مىريزد ، براى كشتى بزرگ مرتفع واگن را در روى آن بنا بالاتر مىكشند ، براى كشتى كوچك‌تر پائين‌تر واميدارند ، مختصر اين واگن‌هاى بزرگ پر از ذغال را مثل يك گنجشك به اختيار هرطور مىخواهند حركت مىدهند ، از توپهاى كشتيهاى كانونير متصل شليك توپ مىكردند ، چند كشتى رودخانه پاك‌كن يعنى لجن‌گير در آنجا بود ، همين‌طور كه حركت مىكند با اسباب لجن ته رودخانه را بالا مىكشد و پاك مىكند . چند كشتى تلمبه هم ديديم كه چرخ بخار داشت ، اين كشتىها براى اين است كه اگر كشتى آتش بگيرد يا در كناره انبار و خانه آتش بگيرد آب بريزند خاموش كنند . اين كشتيها براى تماشا تلمبه مىزدند ، آب مثل فواره قوى جستن مىكرد و به رودخانه مىريخت ، تماشا داشت ، « در رطردام پل‌هاى بزرگ بسيار طولانى دارد كه خيلى ديدنى است » « 231 » قدرى گردش كرديم ، بعد آمديم اسكله سوار كالسكه شديم در شهر رانديم ، آمديم به خانهء حاكم ، خانهء شخصى حاكم است ، اگرچه محقر است اما خيلى پاكيزه و
هامش
( 230 ) . اصل : مطر ( 231 ) . جملهء داخل گيومه در حاشيهء صفحه نوشته شده است .