تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
امشب خيلى خوب و تماشائى بود ، كمتر اين‌طور سيرك ديده بوديم ، بازىهاى اسب بسيار خوب كردند ، مرد و دختر بازىها كردند ، آنكه بيشتر تازگى داشت اين بود كه پسر كارى با چند اسب‌هاى كوچك كه به فرانسه پونى انگليسى مىگويند بازى كرد ، خيلى بامزه بود پونىها با اسب‌ها بازى مىكردند ، پونىها مىخوابيدند ، اسب‌ها مىخوابيدند ، حركت مىكردند ، از زير شكم همديگر رد مىشدند ، تماشا داشت . مقلّدها يعنى كريم شيره‌ها هم بازىهاى خوب درآوردند ، يكى از بازىها با صندلىهاى تخته‌اى بود كه قريب ده صندلى روى هم مىچيدند ، بالاى اين صندلىها دق‌ولق مىرفتند باهم كارها مىكردند ، شيرجه برمىداشتند ، در آن بالا ، دو نفر از آنها در آن بالا بودند يكى از پائين تنه زد صندلىها ريخت ، آن دو نفر هم افتادند و برخاستند ، اعتنائى نكردند . بعد از اين بازىها بيرون رفتيم ، قدرى گردش كرديم ، برگشتيم ، زمين سيرك را فرش كرده بودند و رقاص‌هاى تماشاخانه را آورده بودند ، رقص و بالط بود ، رقاص‌ها خوشگل بودند ، همه لباس مرغ‌ها پوشيده بودند ، يكى به صورت طاوس سفيد ، يكى به صورت طاوس رنگين متعارف ، خيلى قشنگ ، مثل طاوس دم داشتند و طورى ساخته بودند كه در وقت رقص مثل طاوس چتر مىزدند ، ساير هم هريك به صورت مرغى الوان و رنگ‌به‌رنگ خود را ساخته بودند و رقص مىكردند [ 230 ] . چراغ‌هاى گاز سيرك را يك مرتبه ضعيف كردند و از بالا به وسط سيرك روى رقاص‌ها روشنى الكتريسيطه مىانداختند ، گاهى الوان و رنگ‌به‌رنگ مىكردند ، بسيار قشنگ بود ، وقتى اسب بازى مىكردند زمين سيرك لق بود اسبها زمين مىخوردند ، مردى كه روى اسب بازى مىكرد زمين خورد ، زن كارى هم كه بازى مىكرد زمين خورد اما عيبى نكردند ، بعد از يك مجلس رقص باز رفتيم بيرون قدرى گردش كرديم ، برگشتيم ، اين دفعه زمين سيرك را تخته فرش كرده بودند ، تخته صاف ، اول كار ناوال بازى كردند با لباسهاى عجيب و غريب ، رقص‌ها كردند ، بعد در روى تخته پاطينه « 229 » كردند و آن اين است كه تيغهء كلفتى از آهن زير كفش مىبندند و با پا در زمستان روى يخ سر مىخورند ، اينجا روى تخته همانطور حركت مىكردند ، مردها و زن‌ها و بچه‌ها ، مردها پاطينه كردند ، تك‌تك ، دوتادوتا ، زن‌ها هم لباسشان را عوض كرده بودند ، لباس سفيد لطيف بسيار قشنگ پوشيده بودند ، يك نفر از آن‌ها لباس سرخ پوشيده بود ميان سفيدها جلوه‌اى داشت و خوب مىرقصيد . اين زن‌ها در روى تخته پاطينه كردند ، رقص كردند ، يكى ، يكى ، جفت ، جفت ، خيلى
هامش
( 229 ) . پاتيناژ
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 273 | ناصر الدين شاه قاجار