تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
كرديم ، از اينجا رفتيم به موزه كه معروف است به موزه كلونيال ، در مرتبه پائين يك قسمت اين موزه اسباب و چيزهاى متعلق به كلونيهاى هلاند گذاشته‌اند از محصولات و چوبها و پارچه‌هاى آنجا نمونه گذاشته‌اند ، از لباس و اسلحه‌هاى قديم وحشىها نمونه گذاشته‌اند ، يك دست اسباب موزيك راوانى در آنجا ديديم ، خيلى عجيب بود ، در مرتبه بالا اشياء مختلف همه‌جور هست ، بلور و چينى كار قديم فرنگستان و چينى چين و ژاپون و پارچه‌ها ديده مىشود ، مجسمه‌ها كه از روى مجسمه‌هاى يونانى و غيره قالب گرفته‌اند اينجا گذاشته‌اند ، ظروف قديم يونانى و رمى متفرقه ديگر منبت‌كارى و فولاد منبت گذاشته‌اند ، اصل عمارت موزه را صرافى ساخته است بعد ناپلئون گرفته به برادرش داده و حالا دولتى شده و موزه است [ 229 ] مدير موزه كولونيال كرمر (
Ceremer
) مدير موزه صنعتى ون‌ساهر (
Vonsaher
) است . بيرون آمدن از موزه از راه‌پله بزرگى پائين آمديم ، دو طرف زنهاى معتبر خوشگل ايستاده بودند ، تعارف كردند و تعظيم . از اينجا رفتيم به عمارتى كه در يك پارك قشنگى واقع شده ، تالارى بود ، قدرى از زمين مرتفع خيلى باصفا آنجا را زينت داده و نهار در آنجا حاضر كرده بودند ، در آنجا نهار خورديم ، بعد از نهار در كالسكه نشستيم ، در پارك و گردش‌گاههاى خارج شهر گردش كرديم ، خيابان‌هاى باصفا ، زمين‌ها سبز و خرم ، در اطراف هم سنبل‌زارها ديده مىشد كه حالا گل ندارند ، اغلب سنبل‌هاى هلاند كه به اطراف مىبرند در اين شهر عمل مىآيد ، بعد از گردش رفتيم به خانهء حاكم ، خانهء پاكيزه خوبى بود ، باغچه كوچك باصفائى در پشت عمارت بود ، بالكنى رو به باغچه كه زينت داده بودند با گل و سبزه آنجا نشستيم ، دخترهاى حاكم آنجا بودند ، سه دختر دارد ، هر سه دختر بزرگ و جوان ، دختر وسطى دسته‌اى گل حاضر كرده بود به ما داد ، اما هر سه بدگل بودند . « 228 » در اين شهر كه در حقيقت پر است از زن و دختر خوشگل ، بدگل دخترهاى حاكم است ، خواهر حاكم زن مسنى و دختر خواهرش كه دوازده ساله بود پيش ما آمدند ، از عمارت و خانهء حاكم به گار آمديم و به منزل مراجعت كرديم . شهر هارلم شهر كوچكى است ، قريب پنجاه شصت هزار جمعيت دارد اما خيلى مقبول شهرى است ، كوچه‌هاى پاك ، خانه‌هاى قشنگ ، پارك‌ها ، گل‌كارى خيلى خوب ، اطراف شهر خيابان و چمن‌زار است . از هارلم به منزل مراجعت كرديم و بعد به سيرك رفتيم ، امين السلطان ، عزيز السلطان ، حاكم ، مهماندار و چند نفر از ملتزمين همراه بودند ، بازىهاى سيرك
هامش
( 228 ) . اصل : كردند