تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
حاكم پرسيديم گفت هنوز نرفته است ، اينجا است ، او را صدا كرد آمد ، پيش ما بود ، آدم بامزه خوش‌صحبتى است ، حاكم هم آدم بسيار خوبى است ، خيلى خوش‌صورت ، اين اسبابها را از گردش و تماشا همه را او ترتيب داده است و خيلى زحمت كشيده است . گاهى در سر غذا شراب مىخورد و سرخوش مىشود ، با حالت است [ 228 ] ، جنرال مهماندار هم آدم بامزه‌ايست ، شبيه است به على كاشى آوازه‌خوان يا حاجى خازن الملك اما به على كاشى بيشتر شباهت دارد .

روز پنجشنبه بيستم شوال :

( چون روزنامه ما عقب افتاده و امروز شنبه است و بايد يكساعت ديگر برويم فرصت نداريم مختصر مىنويسيم ) . امروز پنجشنبه بايد برويم هارلم « 227 » شهر كوچكى است نزديك آمستردام نيم ساعت با راه‌آهن مسافت دارد ، صبح ساعت ده رفتيم اسچورر (
Schorer
) ، حاكم ايالت هلاند شمالى و بورگمستر هارلم و اجزاء بلديه شهر و رئيس قشون يعنى كماندان آنجا حاضر بودند ، ما را پذيرائى كردند ، تشريفات نظامى به عمل آمد ، سوار كالسكه شده رفتيم ، امين السلطان ، چند نفر همراهان ، ناصر الملك با ما بودند ، جنرال مهماندار همراه بود ، اول رفتيم به هطل دويل توى محل اداره بلديه ، عمارت خوبى است ، در آنجا چند گالرى هست ، تابلوهاى خوب كار استادهاى قديم هلاندى ديديم ، بعضى خيلى اعلا و ديدنى بودند ، بخصوص در بعضى پرده‌ها بعضى حالت‌ها و صورت اشخاص را طورى نموده بود كه بهتر از آن نمىشد ، بخواهيم يك‌يك شرح بدهيم مفصل مىشود ، يك پرده بزرگ در آنجا ديديم ، چون تاريخى است مىنويسيم ، وقتى اسپانيائىها هارلم را محاصره كرده بودند خيلى به اين شهر سخت گرفتند و اهالى شهر سخت ايستادند ، جمعى از قحط و گرسنگى و جمعى كشته شدند ، يكى از يورش‌ها را نقاش كشيده است كه زن‌هاى شهر مثل مردها اسلحه برداشته دفاع مىكنند و آتش و خاكستر و روغن داغ به سر دشمن مىريزند ، تماشا كرديم ، از آنجا رفتيم به كليساى قديمى كه مىگفتند قريب هزار سال است بنا شده بزرگ و خيلى مرتفع بود ، در آنجا ارگى است ، مىگويند يكى از بزرگترين ارگهاى فرنگستان [ است ] ، ارگ را زدند خيلى صدا مىداد ، در اطراف ارگ حجارى خوب كرده بودند ، روى سنگ مرمر اشكال مذهبى خيلى خوب بود تماشا
هامش
( 227 ) . اصل : هاآرلم .