تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
پطر كبير امپراطور روسيه در زمان سياحت به فرنگستان در اينجا مدتى بود علم كشتىسازى ياد مىگرفت و خود او در كشتىسازى كار مىكرد ، در اينجا منزل داشت ، اطاقى كه آنجا منزل داشت با مخلفات محفوظ مانده است ، مىتوان تماشا كرد ، به بندر زاآندام كه رسيديم كشتى به كنار اسكله كه از چوب و تخته ساخته‌اند چسبيد ، پياده شديم ، تمام اسكله و بلنديهاى اطراف و هرجا كه ديده مىشد پرشده بود از زن و مرد و بچه ، هتل كوچك قشنگى در آنجا است ، مسافر اينجا زياد مىآيد ، تمام عراده‌ها و بالكن هتل پر از آدم بود ، تماشا مىكردند و تعجب مىكردند كه پادشاه ايران به زاآندام مىآيد ، هورا مىكشيدند ، بعضى به بعضى از همراهان مىخنديدند و به‌طورى با تعجب چشمها را دوخته و نگاه مىكردند كه با چشم مىخواستند ما را بخورند ، تماشا داشت ، اسم زاآندام از اين است كه در كنار رودخانه زاآن واقع شده ، دام به زبان هلاند و آلمان به معنى سد است يعنى سد رود زآن . بعد از پياده شدن از كشتى بورگ مستر زاآندام را ديديم كه براى پذيرائى آمده بود ، در كالسكه‌ها كه حاضر بود نشسته ، رانديم . اين قصبه كوچك است ، چندان بزرگ نيست ، قريب هشت‌هزار جمعيت دارد ، دو نهر بزرگ از ميان آن مىگذرد كه پل كوچك روى آنها است ، روى پل ، از دو طرف منظر بسيار خوبى دارد ، خيلى باصفا تماشا و تعريف كرديم بورگمستر گفت [ 226 ] ناپلئون اول كه به هلاند آمده بود در همين زاآندام روى اين پل متوجه صفاى اينجا شده بود و گفته بود عجب باصفا است . از آنجا گذشتيم ، رو به محل توقف پطر كبير ، در آنجا پياده شديم ، پله هست پائين مىرود ، به اطاق محقر تاريكى كه از چوب ساخته‌اند ، زمين آن هم از چوب است ، خيلى پست و محقر است ، همان صندلى كه پطر كبير در روى آن نشسته با ميز و غيره در آنجا موجود است ، دولت روس يك توجه مخصوص به اينجا دارد ، در حقيقت توليت اينجا را دولت روس دارد و بيدق بزرگى از دولت روس در اينجا برپا است . در اين اطاق زياد تفكر كرديم ، پادشاه بزرگى مثل پطر كبير در همچو جائى مدتى منزل كرده و آنقدر زحمت كشيده است ، خودش در كشتىسازى به دست خودش كار كرده ، حقيقتا خيلى دلسوزى براى دولت و ملت خود داشته است و اين زحمات كه در آن وقت كشيده به هدر نرفته است ، بعد از قرنها حالا نتيجه آن را شخص مىبيند ، خيلى در اين باب فكر كرديم ، بيرون آمديم ، چون راه به اسكله نزديك بود سوار كالسكه نشديم ، پياده آمديم ، زنهاى خيلى خوشگل ، دخترهاى خوشگل در آنجا زياد ديده مىشود ، بخصوص كنيزها كه همه
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 268 | ناصر الدين شاه قاجار