آمديم توى عمارت ، بالاخانه بود ، نگاه مىكرد به باغوحش ، نهار چيده بودند ، سر نهار نشسته از ايرانىها امين السلطان ، مجد الدوله و غيره بودند ، عزيز السلطان هم همهجا با ما همراهى كرده بود ، نهارى خورديم بعد از نهار آمديم توى باغوحش ، تمام باغ را پياده گردش كردم ، هرجا مىرفتيم زن و دختر و پسرهاى خوب و خوشگل از دوطرف براى ما كوچه درست كرده بودند ، از يكطرف تماشاى باغوحش را مىكرديم ، از يكطرف تماشاى اين پسر و دخترها را ، حقيقت خيلى خوشگل بودند تمام مقبول بودند ، اين دخترها اينطرف كه ما را مىديدند مىدويدند ، مىرفتند ، از آنطرف جلو ما باز صف مىكشيدند ، همينطور در تمام باغ اطراف ما را داشتند ، حيوانات غريب عجيب زياد همه جور همهچيز در اين باغوحش بود ، فيل داشت ، زرافه « 217 » داشت ، مرغهاى جوربهجور كوچك و بزرگ همهجا را داشت ، از مرغهاى كلونىهاى [ 219 ] متصرفى خودشان را داشت ، خيلى جاى تماشائى بود ، يك اكواريوم « 218 » هم توى باغوحش بود ، اكواريوم اينجا چون توى باغ ساخته شده منحصر است به همان حيوانات دريائى مثل اكواريوم برلن كه مرغ و اينها دارد نيست ، تفاوتى همه كه با اكواريوم برلن دارد اين است كه جاى اين حيوانات دريائى از قبيل خرچنگ و مار و غيره كه دارد ، شيشههاى بزرگ دارد و وسيع است و حيوانات نباتى را كه مثل گل و نبات است خوب در پشت اين شيشهها چيدهاند خوب تماشا دارد ، خيلى تماشا كرديم ، يك مار بزرگى بهقدر مار برلن داشت .
خلاصه تمام باغ را گردش كرديم ، پلنگ سياه غريبى داشت ، خرس سفيد قطب شمالى ، يك حيوان غريبى را در اينجا ديديم كه كمتر همچه حيوانى ديده بوديم ، شبيه بود به يك كفتار كوچكى ، دست و پايش هريك دو ناخن بلند داشت ، مثل چنگك و در آن قفس كه منزلش بود هميشه دست و پايش را به سقف قفس گرفته شكمش سر بالا و پشتش سرازير بود و همينطور بىحركت آويزان بود ، هروقت كه غذا مىخواستند بدهند بخورد بىآنكه حركت كند بايد ميان دهانش بگذارند ، خلاصه از اكواريوم « 219 » گذشتيم ، آمديم بيرون ميان كوچه ، باز زنها صف كشيده و مىخنديدند ، ميان كالسكه نشسته رانديم از براى كارخانه الماستراشى و كارخانه الماستراشى اينجا خيلى معروف است .
هرجا كه مىرويم مردم مىدانند كه كجا مىرويم ، تمام آنجا جمع مىشوند ،
هامش
( 217 ) . اصل : « ضرافه »
( 218 ) . اصل : آكواريون .
( 219 ) . اصل : آكارّيم