تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
خيلى شبيه بود به خواهرهاى تاج الدوله ، اگر آنها هم لخت بشوند همينطور مىشوند . قدرى سيگار كشيديم و راه رفتيم ، رفتيم به اطاق مخصوص زن حاكم ، جد زن حاكم اميرال راىتر بوده است ، خود حاكم هم افتخارش به اين است كه جد زنش اميرال راىتر است ، توى اين اطاق قفسه قفسه‌هاى زياد بود كه شكل جد زن حاكم و مادر بزرگ و كسانش را كه چطور زندگى كرده‌اند ، چطور شام خورده‌اند ، چطور زائيده‌اند ، چطور زندگانى كرده‌اند ، كوچك‌كوچك مثل عروسك ساخته‌اند و پشت اين قفسه‌ها گذارده بودند [ 217 ] ، تماشا كرديم ، بعد سوار كالسكه شده آمديم براى كنار آب ، به جهة آتش‌بازى ، خيلى با كالسكه رانديم تا رسيديم به كنار كانال و آبى ، از كالسكه پياده شده رفتيم به كشتى بخار كوچكى ، آب هم در اينجا خيلى وسعت پيدا كرد ، قدرى كشتى بخار جلو رفت ، هوا خيلى سرد بود اگرچه پالتو داشتم اما بالاپوش كم داشتم ، دورتادور ما جلو ، عقب و دست راست و دست چپ ما پر بود از قايق و كشتىهاى بخارى و كشتى بادبانى ، توى تمام قايق‌ها پر بود از جمعيت هركدام يكى دو چراغ داشت ، كشتىهاى بخار همينطور پر از جمعيت و چراغان بود ، تمام روى اين آب را چراغان كرده بودند ، چقدر مقبول و خوب ، آتش‌بازى زيادى از فشنگ و آتش‌بازىهاى رنگ‌به‌رنگ و غيره كردند ، خيلى تماشا داشت و اين عبارت را با آتش‌بازى در روى تخته نوشته بودند ( ول‌كم ) « 216 » يعنى خوش آمديد ، اسم كشتىها هم ( سرس ) بود ، حاكم و مهماندار در سر شام شراب زياد كه مىخورند زود مست مىشوند ، بخصوص حاكم ، امشب هم حاكم مست شده بود هم مهماندار ، حاكم حرف مىزد با ما ، مىگفت اين مردم را كه مىبينيد تمام رعيت من هستند و مىخنديد ، توى يك قايقى جمعيت زيادى از هلاندى نشسته بودند آمدند پهلوى كشتى ما بنا كردند به خواندن آواز ملتى خودشان ، خيلى خوب آوازى بود ، مىخواندند ، حاكم هم بنا كرد به خواندن و برگرداندن ، آواز آنها خيلى بامزه بود ، مهماندار هم مست بود و مىخنديد ، حاكم قد كوتاهى دارد ، ريش و سبيل سياهى دارد ، ريشش يك قبضه است ، زلفش بلند است ، چشمهاى آبى گود گيرنده‌اى دارد ، بسيار آدم باعقل ، ظالم ، گرم ، خوش‌صحبت خوبى است ، خيلى عاقل است و مطلب‌دان ، مردهاى فرنگى را كه اين سفر ديديم تمام دهن‌هاى آنها بو مىداد ، اما زنها را چون نديده‌ام نمىدانم چطورند . زن حاكم هم لباس رسمى خودش را كند و لباس غيررسمى پوشيد با ما توى كالسكه نشست آمد ، اينجا هم بود ، آتش‌بازى خيلى
هامش
( 216 ) .well come